{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P.2
_
رفت سمت دفتر منیجرش
درو باز کرد و خودشو روی مبل ول کرد.

جونگکوک: خب بگو ببینم امروز چطور بودم؟

منیجر: عالی بود جئون حتا بینظیر تر از روزای دیگه

جونگکوک: اوم خوبه
خبرتو بگو.

منیجر:خب همیشه این نوع شو ها برای لباس های مردونه بوده و ما به این فکر کردیم که بهتره یه سفیر دختر هم برای شو های لباس های زنانه اضافه کنیم. درکنار استایل تو یه استایلیست دختر هم باشه.

جونگکوک: اوم نو پلیز من نمیتونم کنار بیام.

منیجر: این به نفع هردومونه و توهم چاره ای نداری فقط از خواهش میکنم مدارا کن و کنار بیا باهاش، باباش آدم مهمیه.

جونگکوک نا خواسته قبول کرد ولی بشدت ناراضی بود.
قرار بود با اون دختر ملاقات کنه برای برنامه های شو.
با غرور سمت قرارشون رفت.
فکر میکرد اون دختر هم مغرور و سرده اما در کمال ناباوری، دختری ساده و مظلوم و زیبایی رو ملاقات کرد.

جونگکوک: عاو سلام.

ونوس: سلام.
_
ادامه دارد... .
دیدگاه ها (۰)

P.1 _ مثل هر روز با استایل کالوین کلین رفت روی صحنه. پیراهن ...

P.3_مهم نیس من هنوز گوشیمو چک میکنم به امید اینکه زنگ بزنه د...

عشق مافیا پارت پنجم

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۸۱دختره لباس قرمز سمتش چرخید : بله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط