آدمی که نخواد تغییر کنه تمام دستهای یاریگر رو پس میز
آدمی که نخواد تغییر کنه، تمامِ دستهای یاریگر رو پس میزنه چون توی اون نقطه امنِ (هرچند اشتباه) خودش، احساس راحتی میکنه. تو با اصرار به تغییر دادنِ او، فقط داری وقت و اعصابت رو هزینه میکنی. تهِ این مسیر، اون همون آدمِ سابق باقی میمونه، اما تو یک آدمِ خسته و خالی از انرژی میشی. رها کن؛ بذار هر کسی با انتخابهای خودش روبرو بشه.
انگار قانونِ نانوشتهی زندگی این است: باید آنقدر آدمِ اشتباهی سر راهت سبز شود، آنقدر از اعتمادهایت زخم بخوری و آنقدر “بد” ببینی، تا چشمهایت یاد بگیرند “خوب” را از فرسنگها فاصله تشخیص بدهند.
آدمهای بد، با تمامِ آزارشان، یک خدمتِ بزرگ به ما میکنند؛ آنها سلیقهی ما را در انتخابِ آدمها تربیت میکنند.
وقتی بعد از یک سلسله طوفان، به یک “ساحلِ آرام” میرسی، وقتی بعد از آن همه نقاب، یک “صورتِ بیریا” میبینی، تازه میفهمی که نباید او را به راحتی از دست بدهی. آنجاست که دیگر غرور معنا ندارد؛ آنجاست که باید برای ماندنش با چنگ و دندان بجنگی، چون حالا میدانی که “خوب بودن” در این دنیا، نه یک اتفاقِ ساده، که یک معجزهی کمیاب است.
انگار قانونِ نانوشتهی زندگی این است: باید آنقدر آدمِ اشتباهی سر راهت سبز شود، آنقدر از اعتمادهایت زخم بخوری و آنقدر “بد” ببینی، تا چشمهایت یاد بگیرند “خوب” را از فرسنگها فاصله تشخیص بدهند.
آدمهای بد، با تمامِ آزارشان، یک خدمتِ بزرگ به ما میکنند؛ آنها سلیقهی ما را در انتخابِ آدمها تربیت میکنند.
وقتی بعد از یک سلسله طوفان، به یک “ساحلِ آرام” میرسی، وقتی بعد از آن همه نقاب، یک “صورتِ بیریا” میبینی، تازه میفهمی که نباید او را به راحتی از دست بدهی. آنجاست که دیگر غرور معنا ندارد؛ آنجاست که باید برای ماندنش با چنگ و دندان بجنگی، چون حالا میدانی که “خوب بودن” در این دنیا، نه یک اتفاقِ ساده، که یک معجزهی کمیاب است.
- ۳.۱k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط