{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔖

🔖
من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است،
آغاز می‌کنم...

من با تو می‌نویسم و می‌خوانم
من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم
وز شوق این محال
که دستم به دست توست!
من جای راه رفتن
پرواز می‌کنم …!
دیدگاه ها (۰)

ما تقصیر نداشتیمما فقط کمی زیادی دوستشان داشتیمآنقدر بزرگشان...

هنگامی که در زندگی اوج میگیری،دوستانت می فهمند تو چه کسی بود...

📝 #دو_خط_شعر چنانم در دلی حاضر که جان در جسم و خون در رگفرام...

برای شناختن ﺁﺩﻣﻬﺎﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ،ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩ...

سناریو / شوگا

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکناکنون زمان زندگی ست، ت...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط