{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تو آفتاب

با تو آفتاب
در واپسین لحظاتِ روزِ یگانه
به ابدیت، لبخند می زند.
با تو یک علف و
همه جنگل ها
با تو یک گام و
راهی به ابدیت.

ای آفریده یِ دستانِ واپسین!
با تو یک سکوت و
هزاران فریاد.

#احمد_شاملو

@foroogh_shamloo
دیدگاه ها (۱)

پشت کاجستان؛ برفبرف، یک دسته کلاغجاده یعنی غربتباد، آواز، مس...

گاهی‌وقتا اونقدر اوضاع به هم پیچیده می‌شهکه آدم دست تنها از ...

عاقبت یکروز ...می گریزم از فسون دیده ی تردید می تراوم همچو ع...

به مادرم گفتم : « دیگر تمام شد »گفتم : « همیشه پیش از آن‌که...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو س...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

آدمها'می آیند.. گاهی در زندگی ات میمانند... گاهی در خاطره ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط