{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بوسه_مرگ

#بوسه_مرگ
"پارت ۷۰"

دقایقی بعد...


آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم می‌زدیم.


نه من چیزی می‌گفتم...


نه جونگ‌کوک.


اما این بار، اون سکوت
سنگین روزهای اول نبود..


انگار هر دومون به یک چیز فکر می‌کردیم.


به همه‌ی اتفاق‌هایی که از اولین روز ورودم به این عمارت تا امروز پشت سر گذاشته بودیم.


کنار درخت بزرگی که شاخه‌هاش روی مسیر سایه انداخته بودن، جونگ‌کوک ایستاد..


من هم چند قدم جلوتر
متوقف شدم و برگشتم سمتش..


& چیزی شده؟


برای اولین بار، جوابش فوری نبود.


نگاهش روی صورتم موند؛ انگار دنبال کلمه‌ای می‌گشت که سال‌ها هیچ‌وقت به زبون نیاورده بود...


نفسی آروم کشید.


_ ات...


همین که اسمم رو اون‌طور صدا زد، قلبم بی‌اختیار تندتر زد.


_ همیشه فکر می‌کردم...


مکث کوتاهی کرد.


_ اگه به کسی نزدیک نشم، چیزی رو از دست نمی‌دم.


نگاهش برای لحظه‌ای به باغ افتاد.


_ برای همین، سال‌ها بین خودم و همه فاصله گذاشتم..


به آرومی نزدیک‌تر شدم.


بدون اینکه حرفش رو قطع کنم، فقط گوش دادم.


جونگ‌کوک دوباره نگاهم کرد..


این بار، خبری از اون نگاه سرد همیشگی نبود.


_ اما تو...


لبخند خیلی کمرنگی روی لبش نشست.


_ تمام برنامه‌هام رو به هم زدی.


بی‌اختیار خنده‌ی آرومی
از بین لب‌هام بیرون اومد..


& این یعنی باید احساس عذاب وجدان کنم؟


گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.


_ نه...


چند لحظه گذشت.


بعد با صدایی که از همیشه
آروم‌تر بود، ادامه داد:


_ یعنی فهمیدم بعضی آدم‌ها... ارزش این رو دارن که برای همیشه کنار آدم بمونن.


نفس توی سینه‌م حبس شده بود..


جونگ‌کوک یک قدم به من نزدیک شد.


_ ات...

_ دوستت دارم.


چشم‌هام از تعجب گرد شد.


همه‌ی اون رفتارهای کوچیک...


همه‌ی مراقبت‌های بی‌صدا...


همه‌ی نگاه‌هایی که هیچ‌وقت توضیحی نداشتن...


حالا معنی خودشون رو پیدا کرده بودن.


لبخندم آروم روی صورتم نشست.


& می‌دونی...


اشک خیلی ریزی گوشه‌ی چشمم جمع شد.


& فکر کنم مدت‌ها بود منتظر
شنیدن این جمله بودم..


جونگ‌کوک چیزی نگفت.


فقط همون‌طور نگاهم کرد.

لبخند زدم.


& منم دوستت دارم... جونگ‌کوک. (ذوق کنید ذوق کنید بلاخره بهم رسیدن آخجون آخجون💃🏻💃🏻)


نسیم ملایمی بین درخت‌ها پیچید..


جونگ‌کوک کمی بیشتر به سمت من اومد..


دستاشو روی کمر باریکم گذاشت و منو به
بدن گرم خودش چسبوند.‌.

سرشو جلوی صورتم آورد و یه بوسه ی
طولانی رو باهم شروع کردیم..

کوک خیلی مک عمیقی می‌زد منم همینطور

دیدم منو از زمین بلند کرد و....


______________________________


⭐️ادامه دارد....


ذوققق کنیددددد🤩


پارت بعدی اسمات هستش😶‍🌫


البته اگه تعداد بازنشر زیاد باشه
دیدگاه ها (۰)

#بوسه_مرگ "پارت ۶۹"چند دقیقه بعد...من و جونگ‌کوک هنوز کنار ح...

شاهکار...؟

#بوسه_مرگ "پارت ۶۸"کتاب رو بستم و از روی مبل بلند شدم..هوای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط