{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر محراب انتظار زانو زده‌ام و به دری چشم دوخته‌ام که از آ

بر محراب انتظار زانو زده‌ام و به دری چشم دوخته‌ام که از آمدنت عقیم مانده است.
شمع‌های عمرم را بر آستان این پرستش بی‌سرانجام چنان به احتراق کشانده‌ام که از من دگر جز اندوهی مقدس بر جای نمانده است.
دیدگاه ها (۱۳)

می دانیاز وقتی دلبسته ات شده امهمه جا بوی پرتغال و بهشت می د...

𝒀𝒐𝒖 𝒄𝒂𝒏 𝒍𝒊𝒆 𝒃𝒖𝒕 𝑰 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒚𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒏𝒐𝒕 𝒇𝒊𝒏𝒆....

"مـیدونی...توی ایـن پنــج ماه کتابـش رو خـوندم و یه چـیزی رو...

دل به آن سپردم که از تقدس، گناه می‌زاید و از گناه، تقدس می‌ت...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط