{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر محراب انتظار زانو زده‌ام و به دری چشم دوخته‌ام که از آ

بر محراب انتظار زانو زده‌ام و به دری چشم دوخته‌ام که از آمدنت عقیم مانده است.
شمع‌های عمرم را بر آستان این پرستش بی‌سرانجام چنان به احتراق کشانده‌ام که از من دگر جز اندوهی مقدس بر جای نمانده است.
دیدگاه ها (۲)

می دانیاز وقتی دلبسته ات شده امهمه جا بوی پرتغال و بهشت می د...

"مـیدونی...توی ایـن پنــج ماه کتابـش رو خـوندم و یه چـیزی رو...

دل به آن سپردم که از تقدس، گناه می‌زاید و از گناه، تقدس می‌ت...

عشق پر مشغله : پارت چهل و دوم

تارهای مو مانند خطوط ظریف مینیاتور روی صورتش شلاق می‌زنند، ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط