{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چاقو که فرو رفت دردش قابل تحمل بود آنجایی که برگشت و د

چاقو که فرو رفت، دردش قابل تحمل بود. آن‌جایی که برگشت و دید چاقو هنوز در قلبم است و رفت، همان‌جا بود که فهمیدم او اصلا آدم نبود.
دیدگاه ها (۰)

عزیزم، نفس عمیقی بکش.می‌دانم که الان احساس فشار می‌کنی، انگا...

آدم‌هایی هستن که هیچ‌وقت سیر نمی‌شن؛ نه از پول، نه از قدرت، ...

کاش می‌شد همین حالا، همین‌جا، ایستاد و به تمامِ تعلقات گفت: ...

قدم برمی‌دارم، شاید در خیابان، شاید در مسیری آشنا. هوا سرد ا...

تو میتونی..چاقو تو قلبم فرو کنی!و من..بخاطر خونی شدن دستام ا...

☆درد های زیادی درونم هست ان قدر زیاد است که اگر بیان کنم...

سال ۱۴۰۵ سال عجیبی خواهد بود ده برابر عجیبتر از امسال از اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط