پارت بعد ج
پارت 2 بعد جونکوک اومد گفت
جونکوک : بیا بریم مهمونا منتظرن امروز جوری رفتار کن که فکر کنن عاشق همیم بعدش هر قلطی خواستی بکن
ات: باشه
رفتیم وقتی داشتن بهمون نگاه میکردن بعضی نگاها سنگین بود که جونکوک دستمو فشار داد
وگفت : لبخند بزن همسر عزیزم نمیخوای که بفهمن
ترسیدم تهیونگ ببینه یه نگاهی بهش انداختم اخماش تو هم بود رومو برگردوندم لبخند زدم و...
۳ساعت گذشت عروسی تموم شد وسوار ماشین شدیم رفتیم سمت خونه مهموناهم دنبالمون اومدن
داخل ماشین سکوت سنگینی بینمون بود
رسیدیم که جونکوک پیاده شد درو برام باز کرد کمکم کرد بیام پاین دستشو سمتم دراز کرد دستشو گرفتم به همدیگه لبخند و رفتیم داخل دست همو ول کردیم
ات: اخیش نمایش تموم شد
جونکوک : دنبالم بیا
دنبالش رفتم اتاقمو نشونم داد و گفت
جونکوک : توی اتاقم نمیای کاری داشتی در میزنی هر قلطی خواستی بکن برام مهم نیست فقط کاری نکن ابروم بره
جوابشو ندادم رفتم داخل و لباسامو عوض کردم یه دوش گرفتم روتینمو انجام دادم و رفتم خوابیدم
شرط
۱۰لایک
۵کامنت
تا شرط انجام نشه نمیزارم
پارت قبل هم همینطور
جونکوک : بیا بریم مهمونا منتظرن امروز جوری رفتار کن که فکر کنن عاشق همیم بعدش هر قلطی خواستی بکن
ات: باشه
رفتیم وقتی داشتن بهمون نگاه میکردن بعضی نگاها سنگین بود که جونکوک دستمو فشار داد
وگفت : لبخند بزن همسر عزیزم نمیخوای که بفهمن
ترسیدم تهیونگ ببینه یه نگاهی بهش انداختم اخماش تو هم بود رومو برگردوندم لبخند زدم و...
۳ساعت گذشت عروسی تموم شد وسوار ماشین شدیم رفتیم سمت خونه مهموناهم دنبالمون اومدن
داخل ماشین سکوت سنگینی بینمون بود
رسیدیم که جونکوک پیاده شد درو برام باز کرد کمکم کرد بیام پاین دستشو سمتم دراز کرد دستشو گرفتم به همدیگه لبخند و رفتیم داخل دست همو ول کردیم
ات: اخیش نمایش تموم شد
جونکوک : دنبالم بیا
دنبالش رفتم اتاقمو نشونم داد و گفت
جونکوک : توی اتاقم نمیای کاری داشتی در میزنی هر قلطی خواستی بکن برام مهم نیست فقط کاری نکن ابروم بره
جوابشو ندادم رفتم داخل و لباسامو عوض کردم یه دوش گرفتم روتینمو انجام دادم و رفتم خوابیدم
شرط
۱۰لایک
۵کامنت
تا شرط انجام نشه نمیزارم
پارت قبل هم همینطور
- ۱۱۶
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط