{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس در آستانه مافیا پارت

پلیس در آستانه مافیا پارت 21
معلوم هست این دختر داره با دل من چیکار می‌کنه
ویو سنا
معلومه دارم چیکار میکنم
این چی بود که گفتم
باید به جوری جعمش کنم
دستشو روی روم های تو پرم میکشید به سمت بالا میبرد
وحشیانه مک میزد دیگه داشتم خفه میشدم به دستش زدم
که ازم جدا شد سرمو انداختم پایین لب پاینیمو گاز گرفتم که دستشو گذاشت زیر چونم و با انگشت شصتش لب پایینم رو از بین دندونام درآورد
جونکوک: نکن اینطوری
دوباره برگشت سر جاش و رانندگی کرد یه لبخند ملیحی داشت
رسیدیم به یه عمارت که توش کلی درخت بود البته بیشتر شبیه قصر بود استخر بود
خیلی خوشگل بود
جونکوک: کدوم اتاق
سنا: فرقی نداره
جونکوک: باشه
رفت پایین و گفت
جونکوک: اگه نمی‌خوای کشته بمونی بیا صبحانه بخور
سنا: باشه
رفتم دیدم توی آشپز خونه است داره آشپزی می‌کنه
سنا: کمک نمی‌خوای
جونکوک:نه تو برو بشین
رفتم نشستم که صبحانه آماده شد شروع کردیم به خوردن
جونکوک: نظرت چیه از این به بعد بهم بگی ددی
سنا:چی
جونکوک: بهم بگی ددی
سنا: آخه
جونکوک: اگه سختته نمیخواد ..
نذاشتم حرفش‌ کامل بشه گفتم
سنا: نه ...نه میگم
جونکوک: باشه
غذامونو خوردیم ظرف هارو شستیم رفتن داخل اتاق

شرط ها
15تا کامنت
16تا لایک
دیدگاه ها (۴)

پلیس در آستانه مافیا پارت 20 ویو جونکوک یعنی پدر مادر سنارو ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 19 ویو جونکوک گونمو بوسید بهش نگاه...

پلیس در آستانه مافیا پارت 11ویو سنا کار هارو انجام دادم رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط