{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۲۰"

با بی‌حوصلگی از پله‌ها پایین رفتم..


بوی قهوه و نون تازه تمام طبقه‌ی پایین رو پر کرده بود ...



نگاهم به میز ناهارخوری افتاد.
میزی بلند با چندین صندلی...
اما فقط یک نفر پشتش نشسته بود....


جونگ‌کوک.


مثل همیشه کت‌وشلوار مشکی پوشیده بود و در حالی که فنجان قهوه‌اش رو روی میز می‌گذاشت، چند برگه رو ورق می‌زد...



همین که وارد شدم، بدون اینکه سرش رو بلند کند گفت:
- دیر کردی.


چشم‌هام رو چرخوندم.

& فکر نمی‌کردم برای صبحونه هم قانون داشته باشی.

این بار نگاهم کرد.
- برای هر چیزی قانون دارم.


پوزخندی زدم.
& قابل پیش‌بینی بود..


صندلی روبه‌روش رو کشیدم و نشستم ..


یکی از خدمتکارها بشقاب صبحانه رو جلوم گذاشت..


به بشقاب نگاه کردم؛ نون تست، املت، میوه و یک لیوان آب‌پرتقال ...


چنگال رو برداشتم، اما اشتها نداشتم..


جونگ‌کوک که متوجه شده بود، گفت:
- غذات سرد می‌شه.


بدون اینکه بهش نگاه کنم، جواب دادم:
& نگران من نباش..


جرعه‌ای از قهوه‌اش نوشید.
- نگرانت نیستم.


اخم کردم.
«پس چرا میگی غذام رو بخورم؟


فنجان رو روی میز گذاشت...


- چون آدم گرسنه، حوصله‌ی هیچ‌چیز رو نداره. منم حوصله‌ی بحث بی‌دلیل ندارم ..


لبم رو جمع کردم.
& تو کلاً حوصله‌ی هیچ‌کس رو نداری.


مین‌جائه وارد سالن شد و با احترام گفت:
«صبح بخیر، قربان.»


جونگ‌کوک فقط سری تکون داد.
- گزارش..

مین‌جائه پوشه‌ای رو روی میز گذاشت ..
«جلسه‌ی ساعت ده آماده‌ست و افراد هم منتظر دستور شما هستن.»



جونگ‌کوک پوشه رو برداشت.

بعد برای اولین بار، بدون اینکه اخم کند، نگاهی کوتاه به بشقاب من انداخت.

- صبحونه‌ت رو تموم کن..

با لجبازی یه تیکه نون برداشتم...


& فقط برای اینکه صدات درنیاد.


مین‌جائه لبخندش رو به سختی پنهان کرد ..


اما جونگ‌کوک انگار اصلاً متوجه نشده بود.


یا شاید...

فقط چیزی نشون نمی‌داد.



⭐️ادامه دارد...

(پرنسسا میخواستم دیروز براتون پارت بزارم ولی انگار ویسگون باگ خورده بود و الان رفع شد)
دیدگاه ها (۰)

بوسه مرگ "پارت ۱۳"ویو کوک بعداز اینکه لباس هامو پوشیدم دیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط