DORNA

𝘑𝘪𝘯 ⌯ #DORNA🎭
𝘐𝘮𝘢𝘨𝘪𝘯𝘦 ⌯ #Jin

_هیی یونگیا بهت تبریک میگم
تهیونگ گفت و اروم به شونه ی یونگی ضربه زد که یونگی اخناشو جمع کرد و بی تفاوت لب زد
+واسه چی
_خواهرت تو استخدامی قبول ش...
با ورود تو به محوطه ی بیرون کمپانی و درسط رو به روشون حرفشون قطع شد و اروم برات دست زدن
نگاهی به پی دی نیم که کنارت بودانداختی و بعد از تعظیم کوتاهی خودتو معرفی کردی
+سلام من مین ا/ت هستم امیدوارم در کنار هم خوب کار کنیم
یونگی لبخندی که بیشتر از روی تعجب بود زد: اووو خوشگل کرده
اروم، طوری که فقط جین و تهیونگ که بیشتر بهش نزدیک بودن شنیدن، گفت و بعد بلند تر ادامه داد
+یاا از همین حالا گفته باشم... هر کی بهش جز چشم خواهری نگاه کنه داشته باشه چشاشو در میارم
جین که تا اون موقه بدون پلک زدن بهت نگاه میکرد سریع و مضطرب سرش رو بر گردوند و با قلبی که توی یک ثانیه حالا با سریع ترین سرعاش به سینش میکوبید به جلوش خیره شد
_چرا باید اون خواهر یونگی باشه..

「نظر بدین، نظر خوبه🍾」
「ممنونم که لایک میکنید 💖」

╭──────────── 🍷🥢-
ꪻ -DORNA_ARMY ✛
دیدگاه ها (۳)

هفت فرشته پارت ۷

ازتون نمیگذرم اگه فالوش نکنین لطفا فالو شه ممنون😊ایدیش:https...

100تایی شدنمون مبارک😆💜ممنون بابت حمایت هاتون😊💜

𝘕𝘢𝘮𝘫𝘰𝘰𝘯 ⌯ #DORNA 🦋𝘐𝘮𝘢𝘨𝘪𝘯𝘦 ⌯ #Namjoon +یونگی شی چیزی که د...

برادر بی رحم من💔🥀🖤 💫part ۴ویو یورا: با حس سنگینی روی چشمام ...

پارت دهم | رمان فرزند آتشسه هفته بعد از عروسیِ مخفیانه‌ی جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط