فیک شبیدرقلبمافیا
فیک: •شبیدرقلبمافیا•
««پارت هشت»»
جیمین: دیشب چه اتفاقی افتاد؟
جسیکا: بیهوش شدی بعد با ماشین آوردمت خونهام و دکتر معاینهات کرد
جیمین: چرا این کار رو کردی؟
جسیکا: چرا این سوال رو میپرسی؟
جیمین:فکر کن نه من مافیام نه تو میتونستی رهام کنی چرا نکردی؟
جسیکا: چون زخمی شده بودی خونریزی داشتی خب....
جیمین: ادامه بده
{جسیکا: حسم رو بهش میگم اینجوری عذاب نمیکشم قبول کرد که کرد نکرد که نکرد چیکارکنم}
جسیکا: ببین من....یه حسی بهت دارم دست خودم نیست نمیخوام مافیا بودنم رو زیر سوال ببری و سواستفاده کنی نمیدونم احساساتم رو درک میکنی یا نه اما من حس خاصی بهت دارم
جیمین: اما قانون مافیا اجازه نمیده
جسیکا: میدونم اما مافیاها هم میتونن عاشق باشن
جیمین: میتونی باهام تغییرش بدی؟
جسیکا: اما کامیلا...
جیمین: زندگی من به خودم مربوطه،میخوای یا نه؟
جسیکا: اره میخوام اما چطوری؟
جیمین: پنهان میکنیم بعد فکر میکنم چیکار کنیم
جسیکا: شخصیت های متفاوتی داری اما این خود واقعیته؟
جیمین: از تو این حرفا و رفتار بعیده
(جسیکا و جیمین حدود ۲ سال بود که همدیگه رو میشناختن بعد این همه مدت بالاخره احساساتشون داره شکوفا میشه....هر کسی میتونه عاشق بشه فرقی نداره مافیا باشه یا قاتل مهم احساساتی هست که به آدم درست ابراز کنی)
{جسیکا بلند شد رفت و خدمتکارا داروهاش رو آوردن و خلاصه جیمین توی خونه جسیکا حبس شده بود غروب شد و به گوشی جیمین پیامک اومد}
پیام: کامیلا= سلام خوبی امشب ساعت نه بیا قمار خونه یکم نوشیدنی بخوریم و بازی کنیم منتظرتم
(جیمین پیام رو خوند جسیکا برای دیدن زخمای جیمین وارد اتاق شد)
جسیکا: حالت خوبه؟
جیمین: خوبم چه کسایی از اوضاعم خبر دارن؟
جسیکا: هیچکس چطور مگه؟
جیمین: کامیلا خواسته قمار خونه ببینتم
جسیکا: من نمیتونم دخالت کنم تو این موضوع
جیمین: مجبورم باید برم
جسیکا: بزار ببینم اوضاع زخمت چجوریه
ادامه دارد.....
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
««پارت هشت»»
جیمین: دیشب چه اتفاقی افتاد؟
جسیکا: بیهوش شدی بعد با ماشین آوردمت خونهام و دکتر معاینهات کرد
جیمین: چرا این کار رو کردی؟
جسیکا: چرا این سوال رو میپرسی؟
جیمین:فکر کن نه من مافیام نه تو میتونستی رهام کنی چرا نکردی؟
جسیکا: چون زخمی شده بودی خونریزی داشتی خب....
جیمین: ادامه بده
{جسیکا: حسم رو بهش میگم اینجوری عذاب نمیکشم قبول کرد که کرد نکرد که نکرد چیکارکنم}
جسیکا: ببین من....یه حسی بهت دارم دست خودم نیست نمیخوام مافیا بودنم رو زیر سوال ببری و سواستفاده کنی نمیدونم احساساتم رو درک میکنی یا نه اما من حس خاصی بهت دارم
جیمین: اما قانون مافیا اجازه نمیده
جسیکا: میدونم اما مافیاها هم میتونن عاشق باشن
جیمین: میتونی باهام تغییرش بدی؟
جسیکا: اما کامیلا...
جیمین: زندگی من به خودم مربوطه،میخوای یا نه؟
جسیکا: اره میخوام اما چطوری؟
جیمین: پنهان میکنیم بعد فکر میکنم چیکار کنیم
جسیکا: شخصیت های متفاوتی داری اما این خود واقعیته؟
جیمین: از تو این حرفا و رفتار بعیده
(جسیکا و جیمین حدود ۲ سال بود که همدیگه رو میشناختن بعد این همه مدت بالاخره احساساتشون داره شکوفا میشه....هر کسی میتونه عاشق بشه فرقی نداره مافیا باشه یا قاتل مهم احساساتی هست که به آدم درست ابراز کنی)
{جسیکا بلند شد رفت و خدمتکارا داروهاش رو آوردن و خلاصه جیمین توی خونه جسیکا حبس شده بود غروب شد و به گوشی جیمین پیامک اومد}
پیام: کامیلا= سلام خوبی امشب ساعت نه بیا قمار خونه یکم نوشیدنی بخوریم و بازی کنیم منتظرتم
(جیمین پیام رو خوند جسیکا برای دیدن زخمای جیمین وارد اتاق شد)
جسیکا: حالت خوبه؟
جیمین: خوبم چه کسایی از اوضاعم خبر دارن؟
جسیکا: هیچکس چطور مگه؟
جیمین: کامیلا خواسته قمار خونه ببینتم
جسیکا: من نمیتونم دخالت کنم تو این موضوع
جیمین: مجبورم باید برم
جسیکا: بزار ببینم اوضاع زخمت چجوریه
ادامه دارد.....
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
- ۲.۵k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط