فیک شبیدرقلبمافیا

فیک: •شبی‌درقلب‌مافیا•

««پارت نه»»

(جسیکا زخم جیمین رو باز کرد و شروع به کرم زدن کرد هوای خنک اتاق زخم جیمین رو نوازش میداد سرمای کرم و گرمای بدنش باعث شد نفس عمیقی بکشد)
جسیکا: خب تموم شد
جیمین: تو هم باهام بیا
جسیکا: ها؟ خودت گفتی باید پنهون بمونه
جیمین: می‌دونم من میگم زنگ زدم بهت تا هم صحبت داشته باشی
جسیکا: اما زخمت.....درد میکشی
جیمین: بلند میشم راه میرم عادی میشه برام با اجازه‌ات
جسیکا: راحت باش این اتاق تا وقتی خوب بشی برای توعه
جیمین: امشب میرم خونه برو آماده بشو

(جسیکا رفت و جیمین بلند شد کمرش رو صاف کرد درد عمیقی وجودش را فرا گرفت اما تلاش کرد تا پنهانش کند ایستاد با دستاش از دیوار کمک می‌گرفت شروع به راه رفتن کرد با هر قدمی که برمیداشت درد بیشتری رو احساس میکرد اما بعد از نیم ساعت همچنان راه رفتن زخمش بی‌حس شده بود دیگر دردی نمی‌کشید.....تمام دیوارهایی که برای حفاظت از خود ساخته بودند در حال فرو ریختن بود.... در همان لحظه جسیکا در زد و وارد اتاق شد )

{جسیکا با موهای صاف و مشکی‌اش،آرایش ساده‌ ولی خاصش، کت و شلوار زنانه‌ی شیکی که به تن داشت من رو جذب خودش میکرد و زیباییش غیر قابل توصیف شده بود (خدمتکار کت و شلوار جیمین رو آورد......) جیمین نزدیک تر شد و بوسه ای نرم و سطحی اما پرمعنا روی لب های جسیکا جا گذاشت و رفت}
(جسیکا از اتاق خارج شد و روی مبل نشست...از این بوسه‌‌ی ناگهانی شکه شده بود ضربان قلبش تند میزد....بعد نیم ساعت دیگر جیمین در اتاق رو باز کرد وارد پذیرایی شد)
{جیمین کت و شلواری مشکی با رگه های کمرنگ سفید پوشیده بود، موهای مشکی یه طرفه اش واقعا جذابیتش رو فراتر از چیزی که بود میکرد }

(جیمین و جسیکا از خونه بیرون اومدن و سوار ماشین شدن و راه افتادن )
جسیکا: میتونی رانندگی کنی؟[با آرومی و تردید]
جیمین: اره میتونم نگران نباش
(یه نگاهی به بیرون کردم و روبه جیمین گفتم)
جسیکا: اون بوسه زیاده روی نبود تازه اولین روزه؟
جیمین: واسه اولین روز حس نکردی زیادی جلب توجه کردی؟
جسیکا: منطقی نیست
جیمین: یه بوسه بود بزرگش نکن
( سکوت باز هم فرمانروای آنجا شد‌....بعد از مدتی به قمار خونه رسیدن وارد آنجا شدند جیمین و جسیکا با فاصله ای متوسط سمت میز کامیلا حرکت کردن جیمین از اینکه باهاش اومده بود خوشحال بود اما درد زخمش مانع بود و جسیکا از اینکه با جیمین وقت میگذروند خوشحال بود اما وجود کامیلا مانع بود}

ادامه دارد......

✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید ✨
دیدگاه ها (۲)

تولدت جونگکوک مبارک🥹🥳✨می‌دونم قشنگ نشده و تر زدم اما خب جون...

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•««پارت ده»»(جیمین روبه‌روی کامیلا ن...

فیک: •شبی‌درقلب‌مافیا•««پارت هشت»»جیمین: دیشب چه اتفاقی ا...

فیک: •شبی‌در‌قلب‌مافیا•««پارت هفت»»لوکاس: چرا دیدم اما نگ...

پارت دهم : داستان از دیدگاه جیمین: کاپشنش را در آورده بود و ...

اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠•چندپارتی 🌝 •درخواستی ✨ p.1روی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط