{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی تلخ ترین شیرینی برای تجربه هام بود

زندگی تلخ ترین شیرینی برای تجربه هام بود



من فقط دختر بچه ای بودم که میخواست خوشبخت شه مثل بقیه



من توی بهترین روزم بدترین آسیب رو دیدم

و عامل آسیبم فقط یه گرگینه بود

یه گرگینه دی‌پی




کای : طبق آزمایشا .... تو خاص ترین روح رو در این جهان داری



خاص ترین روح ؟
نگهداریش عجیبه و سخت در برابر در تمام سختی ها




انسان ها هر لحظه از هر نظر تغییر می‌کنن
اون انسان نبود که... یه ..... یه گرگینه بود
یه قاتل


اما چرا هر وقت می‌بینمش یاد یه چیز ناشناخته میوفتم



ورا : تو کی هستی ؟
....
ورا : چرا حس میکنم قبلا دیدمت




این حس ها هر ۲۴ ساعت در این مدرسه‌ی پر راز میومد سراغم و یه چیزایی که قابل شنیدن نیست رو بهم میگفت





تهیونگ : اما چشمات یه چیزای دیگه میگه..
ورا : تو به چشمام توجه نکن....اونا زیادی دروغ حرف میزنن
تهیونگ : من به دروغا هم باور میکنم !


باور کردن به این دروغا بزرگ ترین اشتباه می‌تونه باشه ولی از نظر اون ..... نیست !






کل راه رو طی کردم اما هیچ کدومشون صاف نبود
همشون کج و کوله بودن...
و همین باعث می‌شد راهمو گم کنم
پس خودم دست به کار شدم تا اون راه رو صاف کنم و......
فکر کنم موفق شدم



ورا : سریع دستامو باز کن مرتیکه....بخدا زندت نمی‌زارم ( داد )
.... : نمی‌خوام ( نیشخند )





همه چی تو اون مدرسه با اتفاق هایی راز آلود خوب پیش می‌رفت


مایا : می‌خوام برم به آقای کای همه چیزو راجب اون شب بگم
ورا : اووووو...( قهقهه )
منم میتونم راجب اون شب اتفاقای بین تو و تهیونگ رو بگم!





ورا : من....من بهت اعتماد کرده بودم
همه راز هامو بهت میگفتم ولی جوابت این بود (‌ بغض )
کایرا : اره ! ( خونسرد )






تا اینکه....



ـ می‌دونی چرا هنوز زنده‌ای؟
...
ـ می‌دونی چرا اون شب کشته نشدی؟
...
ـ چون من نذاشتم


چرا....؟
مگه...مگه تو کی هستی ؟
دیدگاه ها (۶۷)

مهمونی پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط