{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 3

هوسوک: خب تهیونگ میشناسی؟

هاری: تهیونگ، کیم تهیونگ، هم گروهیت، خرس عسلی ارمی...

هوسوک: بسه بابا فهمیدم میشناسیش

هاری: ( وقتی این کلمه ها رو میگه چشماش میبنده و گوشاش از عصبانیت قرمز میشه عاشق این رفتاراشم دلم میخواد بیشتر اذیتش کنم اما حیف نمیشه) داداشی، هوسوکی جون، عصبانی نشو، زودتر بگو قضیه چیه!

هوسوک: خیلی خب، گوش کن جیمین و تهیونگ دارند برای سربازی آماده میشن

هاری: چیییییی

هوسوک: داد نزن، گوش کن، امروز جیمین با تهیونگ اومدن اینجا تا از استف ها و بقیه خداحافظی کنن، این طراحی هایی هم که میبینی جیمین کشیده

هاری: چی، چرا... مگه نمیدونن که قراره بقیه هم از این سالن رقص استفاده کنن!

هوسوک: چرا میدونن اما جیمین دلش میخواست یک یادگاری برای ارمیا داشته باش، یک خاطره ی خوب که هیچوقت فراموشش نکنه

هاری: که اینطور، خب بعدش...



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

My soulpart 2( اول اسلاید چک کنید) با دیدن ایینه های دیواری ...

My soulpart 1سالن تمرین رقص پر شده بود از رقصنده های مختلف، ...

رفقا شاید چند روزی نباشیم

Lisa🔥🥵❤️‍🔥

اعتراف میکنم جز کسایی هستم که میگه بفرست 😅😜[🧃] [ツ] 𖥔࣪ @chuch...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط