{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون آشام من/پارت12

دست در کوله ام میکنم و تکه کاغذ مچاله ای را در می‌آورم

همان تکه کاغذی که جیمین سر کلاس برایم پرت کرد

کار کلیشه ای بود ولی حالا جواب میدهد

توی آن شماره و آدرس خانه‌ی مجردی اش را نوشته

با این وضعیت فعلا نمیتوانم به خانه برگردم

شاید او...
بالاخره خودش گفت اگر احتیاج به کمک داشتم حتما به تو بگویم

حتی خودش شماره داد

پس گوشی ام را در می‌آورم و شماره را میگیرم
تلفن بوق میخورد
بوقققق
........

(جیمین&. یوری-)


&الو؟

-سلام‌

&اعع یورییی تویییی!

-چطور شناختی؟

&دیگه رفیقی که صدای دوستش رو نشناسه که رفیق نیست!

چه تو دل برو و بانمک

-میشه ازت کمک بخوام؟

&چی؟هرچی باشه قبوله

-واقعا؟

&آرع واقعا

-پس ... میشه یه چند شب خونه ی تو بمونم؟


&خونه ی من؟.؟؟؟

-آره.. البته اجباری نیست...

&البتههه... قول میدم ازت خوب مراقبت کنم...
الآنم خودم میام دنبالت

-نه نه لازم نیس...

&نه نه آدرست رو برام بفرستی سه سوته میام

چه مهربان

واقعا پس از مدت ها می کردم پشتیبان دارم

پس از ده دقیقه کسی جلوی بیمارستان می‌آید

از مادر بزرگ خداحافظی هایم را کرده ام

پس راه میرفتم و به سمت ماشین میروم

حمایتت؟؟؟🪽🤍🕊️🔪🔪🔪🔪🔪
دیدگاه ها (۹)

خون آشام من /پارت۱۱

خون آشام من/پارت۱۰

★خونه‌ی جدید... P¹(End)از وقتی وارد خونه‌ی جدید شده بودیم، ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط