{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Withe lotus |part 4

Withe lotus |part 4

سه روز بعد...

استودیوی ضبط.

نورهای کم‌رنگ، پیانوی گوشه‌ی اتاق و هدفون‌هایی که روی میز قرار داشتند، فضای آرامی ساخته بودند.

تهیه‌کننده وارد اتاق شد و برگه‌های آهنگ را روی میز گذاشت.

تهیه‌کننده: «خب، امروز ضبط اصلی رو شروع می‌کنیم. امیدوارم تا آخر روز ورس اول تموم بشه.»

سوآ: «باشه.»

جونگ‌کوک: «بزن بریم.»

سوآ هدفونش را روی گوشش گذاشت و پشت میکروفون ایستاد.

با شروع ملودی، تمام فضای استودیو در سکوت فرو رفت.

چند ثانیه بعد...

صدای گرم و لطیف سوآ اتاق را پر کرد.

همه بدون اینکه حرفی بزنند، فقط گوش می‌دادند.

وقتی خواندنش تمام شد، سکوت عجیبی حکم‌فرما شد.

تهیه‌کننده اولین کسی بود که دست زد.

تهیه‌کننده: «عالی بود... دقیقاً همون احساسی که می‌خواستیم.»

سوآ لبخند کوتاهی زد و هدفونش را برداشت.

حالا نوبت جونگ‌کوک بود.

او پشت میکروفون ایستاد، چشم‌هایش را بست و با شروع موسیقی، ورس خودش را خواند.

سوآ بی‌اختیار به او خیره شده بود.

صدای جونگ‌کوک همیشه برایش آشنا بود...

اما شنیدنش از فاصله‌ی چند قدمی، حس کاملاً متفاوتی داشت.

وقتی ضبط تمام شد، سوآ ناخودآگاه لبخند زد.

جونگ‌کوک متوجه شد.

جونگ‌کوک: «چی شد؟»

سوآ کمی جا خورد.

سوآ: «هیچی... فقط...»

جونگ‌کوک: «فقط؟»

سوآ خندید.

سوآ: «صدات از نزدیک خیلی قشنگ‌تره.»

جونگ‌کوک برای چند لحظه ساکت ماند.

بعد پشت گردنش را خاراند و با خجالت خندید.

جونگ‌کوک: «ممنون... این تعریف از طرف ملکه‌ی کی‌پاپ، ارزشش دو برابره.»

سوآ با شیطنت گفت:

سوآ: «پس مغرور نشو.»

جونگ‌کوک: «قول نمی‌دم.»

هر دو خندیدند.

صدای خنده‌شان باعث شد چند نفر از کارکنان هم لبخند بزنند.

یکی از استایلیست‌ها آرام کنار مدیر برنامه‌ی سوآ ایستاد.

استایلیست: «فکر نمی‌کردم این‌قدر زود با هم صمیمی بشن.»

مدیر سوآ: «صمیمی شدن خوبه... فقط امیدوارم دردسر درست نکنه.»

در همان لحظه، تلفن تهیه‌کننده زنگ خورد.

نگاهی به صفحه انداخت و تماس را جواب داد.

چند ثانیه بعد، اخمش در هم رفت.

تهیه‌کننده: «چی؟! امروز؟»

همه با تعجب به او نگاه کردند.

تماس که تمام شد، نفس عمیقی کشید.

جونگ‌کوک: «اتفاقی افتاده؟»

تهیه‌کننده: «خبرنگارهای چند تا رسانه جلوی شرکت جمع شدن...»

سوآ: «برای چی؟»

تهیه‌کننده نگاهی بین سوآ و جونگ‌کوک انداخت.

تهیه‌کننده: «همه می‌خوان اولین عکس مشترک شما رو بگیرن...»

سکوت کوتاهی اتاق را فرا گرفت.

همکاری‌شان هنوز شروع نشده بود...

اما انگار تمام نگاه‌های دنیا، از همین حالا روی آن‌ها قفل شده بود...
دیدگاه ها (۷)

جوجه کوچولو فالو بشه 🐣✨ @farfereee

جوجه کوچولو فالو بشه 🐣✨ @amelia-pa

Withe lotus | part 2استودیو در سکوت عجیبی فرو رفته بود.تنها ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۵: بهترین صبح زندگی؟چند لحظه بعد از رفتن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط