{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

White Lotus | Part 24

White Lotus | Part 24

یک هفته بعد...

سوآ بالاخره به سئول برگشت.

هوا بارانی بود و فرودگاه مثل همیشه پر از خبرنگار.

اما این بار...

سوآ تنها نبود.

یکی از تهیه‌کننده‌های خارجی که در پروژه‌ی اخیرش با او همکاری کرده بود، همراهش از فرودگاه خارج شد.

همان چند ثانیه کافی بود.

فردای آن روز، تمام فضای مجازی پر شد از تیترهای جدید.

«کیم سوآ با تهیه‌کننده‌ی خارجی؟»

«آیا ملکه‌ی کی‌پاپ وارد رابطه شده؟»

سوآ وقتی خبرها را دید، فقط با ناباوری خندید.

سوآ: «باز شروع شد...»

مدیر برنامه‌اش آهی کشید.

مدیر سوآ: «فعلاً واکنش نشون نده.»

چند ساعت بعد...

ساختمان HYBE.

جونگ‌کوک روی مبل اتاق استراحت نشسته بود.

یکی از اعضای تیم گوشی‌اش را روی میز گذاشت.

کارمند: «این خبرها رو دیدی؟»

جونگ‌کوک نگاهی به صفحه انداخت.

عکس سوآ...

و آن مرد.

چند ثانیه سکوت کرد.

جونگ‌کوک: «آره.»

کارمند لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

کارمند: «چرا یهو ساکت شدی؟»

جونگ‌کوک گوشی را روی میز گذاشت.

جونگ‌کوک: «چیزی نیست.»

اما خودش هم می‌دانست که چیزی هست.

حسی عجیب...

حسی که قبلاً تجربه‌اش نکرده بود.

شب...

گوشی جونگ‌کوک روشن شد.

سوآ:
«هی.»

جونگ‌کوک چند ثانیه به پیام نگاه کرد.

بعد جواب داد.

جونگ‌کوک:
«هی.»

سوآ:
«امروز برگشتم.»

جونگ‌کوک:
«خوش برگشتی.»

سوآ کمی مکث کرد.

سوآ:
«خبرها رو دیدی؟»

جونگ‌کوک نوشت:

جونگ‌کوک:
«آره.»

سوآ:
«اون تهیه‌کننده فقط همکارمه.»

جونگ‌کوک چند لحظه به صفحه خیره ماند.

جونگ‌کوک:
«لازم نبود توضیح بدی.»

سوآ جواب داد:

سوآ:
«می‌دونم.»

مکث.

سوآ:
«ولی دوست داشتم بدونی.»

جونگ‌کوک لبخند کوچکی زد.

جونگ‌کوک:
«خوبه که گفتی.»

سوآ به پیام خیره ماند.

سوآ:
«تو... ناراحت شدی؟»

جونگ‌کوک چند دقیقه چیزی نفرستاد.

بعد:

جونگ‌کوک:
«شاید یه کم.»

سوآ قلبش فرو ریخت.

سوآ:
«چرا؟»

این بار جواب دیرتر آمد.

جونگ‌کوک:
«خودمم نمی‌دونم.»

سوآ گوشی را روی سینه‌اش گذاشت.

برای اولین بار...

هر دو داشتند به چیزی نزدیک می‌شدند که دیگر نمی‌شد اسمش را فقط «دوستی» گذاشت.

اما درست همان شب...

گوشی سوآ زنگ خورد.

مدیر برنامه بود.

مدیر سوآ: «سوآ، فردا صبح یه جلسه‌ی خیلی مهم داری.»

سوآ: «چه جلسه‌ای؟»

صدای مدیر برای چند ثانیه ساکت ماند.

مدیر سوآ: «کمپانی می‌خواد درباره‌ی آینده‌ی فعالیتت تصمیم بگیره.»

سوآ آرام پرسید:

سوآ: «یعنی چی؟»

اما جواب مدیر...

چیزی نبود که انتظارش را داشته باشد.

مدیر سوآ: «ممکنه مجبور بشی برای مدتی از فعالیت‌های کره فاصله بگیری.»

سوآ خشک شد.

گوشی هنوز کنار گوشش بود...

اما دیگر صدای اطرافش را نمی‌شنید.
دیدگاه ها (۱)

White Lotus | Part 25صبح روز بعد...سوآ زودتر از همیشه به کمپ...

جوجه کوچولو فالو بشه 🐣✨ @kim_mania7

White Lotus | Part 23سه روز بعد...سوآ هنوز خارج از کره بود.ب...

White Lotus | Part 22صبح روز بعد...فرودگاه اینچئون شلوغ‌تر ا...

White Lotus | Part 20صبح همان روز...سوآ هنوز خواب بود که صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط