رمان جیمین
🍁shadow of love{ part ۲۲} 🧸
× صدای جیمین بود ولی اون چطوری فهمید من کجام .... به سمت تهیونگ اومد و یکی مشت زد بهش تهیونگ رو زمین افتاد اشکام صورتمو خیس کرده بودن .... جیمین دوباره میخواست به سمت تهیونگ بره ولی محکم تو بغلم گرفتمش جیمین بدون حرکت وایستاد و منو توی آغوشش کشید .... همینجوری گریه میکردم و اشک میریختم که تهیونگ از روی زمین بلند شد و با عربده شروع کرد به حرف زدن ....
¥ هههه که میزنی تو گوش من ارههههه ( عربده)
ددی خودتو اذیتت نکن ( لب های تهیونگ رو میبوسه )
¥ گمشو اشغال ( میزنه تو گوش دختره )
× داشتم نگاشون میکردم که تهیونگ زد به دختره دختر افتاد رو زمین و گریه هاش شروع شد تهیونگ با دو از اونجا دور شد .... نمی دونم چرا ولی حس خوبی نداشتم ... حالم خوب نبود ...حس میکردم تهیونگ قراره کار دستت خودش بده پس از بغل جیمین بیرون اومدم که با تعجب نگاه میکرد
× جیمین باید برم دنبال ته
_ منم میام...
× خواهش میکنم بزار تنها برم
_ پس من میرم به اعضا خبر بدم مواظب خودت باش عشقم ....
× ممنون
× با دو از اونجا دور شدم و شروع کردم به گشتن دنبال تهیونگ .... با داد اسم تهیونگ رو میگفتم ولی هیچ صدایی نمیشنیدم خسته از دویدن بودم پاهام قلف کرده بود توان حرکت کردن رو نداشتم خودمو به رود ای که نزدیک جنگل بود رسوندم کنار رود نشستم با بغضی که گلوم رو گرفت بود نگاهی به آب کردم ... نگاهمو به انعکاس آب دادم که صدای گریه کسی بلند شد سرمو بالا آوردم که متوجه تهیونگ شدم با پاهایی که درد میکرد به اون سمت رود رفتم و آروم کنار تهیونگ نشستم...
× تهیونگ شی ... ببخشید اگه من باعث شدم اذیت بشی . باعث شدم دوستی میون تو و جیمین خراب بشه . باعث.... ( ات رو میکشه تو بغلش )
¥ هیچی نگو بزار توی بغلت باشم
× .... چیزی نمیگفتم و فقدر به صدای گریه هاش گوش میدادم اشک میریخت نه اشکی که عادی باشه اشک شکست قلب این درد رو حس میکردم با صدای گریونش شروع کرد به حرف زدن
¥ ات....
× جانم
¥ ببخشید
× چی...
¥ من بهت زدم من دست روت بلند کردم من یک آدم بد..
× تهیونگ اینو به خودت نگو... تو همیشه با هر کاری که کنی ته کوچولو من میمونی
¥ ات ( نگاهی به صورت ات میکنه ) من عاشقت بودم هققق ولی تو جیمین رو دوست داری ....
× من...
¥ ات بزار بگم .... ولی الان با جیمین خوشحالی پس نمیخوام این خوشحالی رو ازت بگیرم ... اگه یک روزی نیازی به من داشتی من پیشتم به عنوان ته کوچولوت هققق ( صورت ات رو میبوسه ) ببخشید بهت زدم
× ته.... ممنونم ازت ( ته رو بغل میکنه)
ویو فردا صبح :
× از خواب بیدار شدم کارامو انجام دادم و از چادر زدم بیرون که تهیونگ پرید بغلم
¥ ات بریم بازی
×مگه بچه ای
¥ بازی گروهی
× آخ جون بریم
_ کجا بدون من ....
× صبح بخیر عشقم
_ صحبت بخیر زندگیم ( لپ ات رو میبوسه )
¥ بسه دیگه بریم
× هورااا ....
× دیشب بعد از کلی حرف زدن با تهیونگ اروم شد دوتامون به سمت چادرمون رفتیم که اعضا داشتن با ترس نگامون میکردن .... قضیه رو تعریف کردم که همشون آروم شدن و رفتن خوابیدن .....
مربی : خوب گوش کنید همگی دو گروه هایی که میگم بیاید باهم مسابقه طناب بزارید
.....
.....
گروه جیمین اینا ....
گروه جیهو اینا ....
× بریم
مربی : خوب همه آماده اید
همه : بله
مربی : با شمارش من ... ۱ ... ۲.... ۳.... شروع
× با بچه ها شروع کردیم که کشیدن که به دقیقه ای نکشید برنده شدیم ....
× هورااا
لنا: بردیم
لونا : دمممون گرم
مربی: خوب مسابقه بعدی....
ویو دو ساعت بعدد:
× همه داخل چادر ها بودیم بازی گروهی رو ما برده بودیم و نمره رو ما گرفتیم .... تو چادر ها داشتیم بازی جرعت حقیقت میکردیم که ....
ادامه دارد....🍁
× صدای جیمین بود ولی اون چطوری فهمید من کجام .... به سمت تهیونگ اومد و یکی مشت زد بهش تهیونگ رو زمین افتاد اشکام صورتمو خیس کرده بودن .... جیمین دوباره میخواست به سمت تهیونگ بره ولی محکم تو بغلم گرفتمش جیمین بدون حرکت وایستاد و منو توی آغوشش کشید .... همینجوری گریه میکردم و اشک میریختم که تهیونگ از روی زمین بلند شد و با عربده شروع کرد به حرف زدن ....
¥ هههه که میزنی تو گوش من ارههههه ( عربده)
ددی خودتو اذیتت نکن ( لب های تهیونگ رو میبوسه )
¥ گمشو اشغال ( میزنه تو گوش دختره )
× داشتم نگاشون میکردم که تهیونگ زد به دختره دختر افتاد رو زمین و گریه هاش شروع شد تهیونگ با دو از اونجا دور شد .... نمی دونم چرا ولی حس خوبی نداشتم ... حالم خوب نبود ...حس میکردم تهیونگ قراره کار دستت خودش بده پس از بغل جیمین بیرون اومدم که با تعجب نگاه میکرد
× جیمین باید برم دنبال ته
_ منم میام...
× خواهش میکنم بزار تنها برم
_ پس من میرم به اعضا خبر بدم مواظب خودت باش عشقم ....
× ممنون
× با دو از اونجا دور شدم و شروع کردم به گشتن دنبال تهیونگ .... با داد اسم تهیونگ رو میگفتم ولی هیچ صدایی نمیشنیدم خسته از دویدن بودم پاهام قلف کرده بود توان حرکت کردن رو نداشتم خودمو به رود ای که نزدیک جنگل بود رسوندم کنار رود نشستم با بغضی که گلوم رو گرفت بود نگاهی به آب کردم ... نگاهمو به انعکاس آب دادم که صدای گریه کسی بلند شد سرمو بالا آوردم که متوجه تهیونگ شدم با پاهایی که درد میکرد به اون سمت رود رفتم و آروم کنار تهیونگ نشستم...
× تهیونگ شی ... ببخشید اگه من باعث شدم اذیت بشی . باعث شدم دوستی میون تو و جیمین خراب بشه . باعث.... ( ات رو میکشه تو بغلش )
¥ هیچی نگو بزار توی بغلت باشم
× .... چیزی نمیگفتم و فقدر به صدای گریه هاش گوش میدادم اشک میریخت نه اشکی که عادی باشه اشک شکست قلب این درد رو حس میکردم با صدای گریونش شروع کرد به حرف زدن
¥ ات....
× جانم
¥ ببخشید
× چی...
¥ من بهت زدم من دست روت بلند کردم من یک آدم بد..
× تهیونگ اینو به خودت نگو... تو همیشه با هر کاری که کنی ته کوچولو من میمونی
¥ ات ( نگاهی به صورت ات میکنه ) من عاشقت بودم هققق ولی تو جیمین رو دوست داری ....
× من...
¥ ات بزار بگم .... ولی الان با جیمین خوشحالی پس نمیخوام این خوشحالی رو ازت بگیرم ... اگه یک روزی نیازی به من داشتی من پیشتم به عنوان ته کوچولوت هققق ( صورت ات رو میبوسه ) ببخشید بهت زدم
× ته.... ممنونم ازت ( ته رو بغل میکنه)
ویو فردا صبح :
× از خواب بیدار شدم کارامو انجام دادم و از چادر زدم بیرون که تهیونگ پرید بغلم
¥ ات بریم بازی
×مگه بچه ای
¥ بازی گروهی
× آخ جون بریم
_ کجا بدون من ....
× صبح بخیر عشقم
_ صحبت بخیر زندگیم ( لپ ات رو میبوسه )
¥ بسه دیگه بریم
× هورااا ....
× دیشب بعد از کلی حرف زدن با تهیونگ اروم شد دوتامون به سمت چادرمون رفتیم که اعضا داشتن با ترس نگامون میکردن .... قضیه رو تعریف کردم که همشون آروم شدن و رفتن خوابیدن .....
مربی : خوب گوش کنید همگی دو گروه هایی که میگم بیاید باهم مسابقه طناب بزارید
.....
.....
گروه جیمین اینا ....
گروه جیهو اینا ....
× بریم
مربی : خوب همه آماده اید
همه : بله
مربی : با شمارش من ... ۱ ... ۲.... ۳.... شروع
× با بچه ها شروع کردیم که کشیدن که به دقیقه ای نکشید برنده شدیم ....
× هورااا
لنا: بردیم
لونا : دمممون گرم
مربی: خوب مسابقه بعدی....
ویو دو ساعت بعدد:
× همه داخل چادر ها بودیم بازی گروهی رو ما برده بودیم و نمره رو ما گرفتیم .... تو چادر ها داشتیم بازی جرعت حقیقت میکردیم که ....
ادامه دارد....🍁
- ۲.۶k
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط