رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۱۰۵
دیانا: رفتم حموم یه دوش حسابی گرفتم ارسلانن
ارسلان: جانم
دیانا: حوله ام و بیار
ارسلان: الان میارم
دیانا: بجنب
ارسلان: اومدم
دیانا: درو باز کردم حوله رو ازش بگیرم که
ارسلان: نگاهم رو بدن ل.خ.ت.ش ثابت موند( دوستان چون ارسلان خیلی بچه حساسیه به دیانا گفت که مثلا جلو من با لباسای مناسب و اینا بگرد)
دیانا: آب دهنشو پر صدا قورت داد دستی به گلوش کشید
ارسلان: حالم خراب شد بدم خراب شد چشام و دادم طرف دیگه که نبینمش حوله رو دادم بهش رفتم بیرون
دیانا: آخ یادم رفته بود دیانا گند زدی
۲ تفر دیگه مونده تا ۴۷۰ تاییشدنمون
پارت ۱۰۵
دیانا: رفتم حموم یه دوش حسابی گرفتم ارسلانن
ارسلان: جانم
دیانا: حوله ام و بیار
ارسلان: الان میارم
دیانا: بجنب
ارسلان: اومدم
دیانا: درو باز کردم حوله رو ازش بگیرم که
ارسلان: نگاهم رو بدن ل.خ.ت.ش ثابت موند( دوستان چون ارسلان خیلی بچه حساسیه به دیانا گفت که مثلا جلو من با لباسای مناسب و اینا بگرد)
دیانا: آب دهنشو پر صدا قورت داد دستی به گلوش کشید
ارسلان: حالم خراب شد بدم خراب شد چشام و دادم طرف دیگه که نبینمش حوله رو دادم بهش رفتم بیرون
دیانا: آخ یادم رفته بود دیانا گند زدی
۲ تفر دیگه مونده تا ۴۷۰ تاییشدنمون
- ۷.۵k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۹)