My soul
My soul
part 38
ایندفعه سرم محکم رو بالشم کوبیدم و ملافم تا بالای سرم کشیدم چند دقیقه ای نگذشته بود که متوجه باز شدن در اتاقم شدم
هاری: ای تو روحتون بزارید بخوابم دیگه...
ته گمشو برو تو اتاقت کپه مرگت بزار بچه گنده اینجا که ترس ندا...
با دیدن نگاه خیرش حرفم نصفه موند... یا خدااا... این که تهیونگ نیست...
اب دهنمو به زور قورت دادم... بدبخت شدی هاری، ابروت بر فنا رفت...
صبر کن ببینم این یارو دیگه کیه... چقدر هم خوشگله...
صورت بی عیب و نقصش... موهای طلاییش... چشمای بادومی و کشیده اش... گونه های تپلش... ل*بای قلوه ایش...
این یارو اصلا و ابدا انسان نیست... مطمئنم... اون یک فرشته اس
مگه میشه اینقدر هم طرف خوشگل باش... اونم تو این زمونه که هیچ مراقبت های پوستی نبوده یا رنگ مو...
صبر کن...
رنگ مو...
چجوری موهاش طلایی... منم میخوام موهام طلایی باش... این نامردیه... بدجنس ها
همینجوری که تو دلم قربون صدقه اش میرفتم و هر از گاهی هم فوشی نثار خودم می کردم که چرا به گذشته برگشتم...
اون هم غرق نگاه کردن من بود... همون حس نگاه خیره...
همونی که تو مراسم تولد شاهزاده مدام حسش می کردم... نگو متعلق به این مرد جوون بود...
اصلا این یارو کیه... هر کی هست خیلی بی ادبه... اومده اتاق یک خانم اونم نصف شبی... خیلی کار زشتیه
ادامه دارد....
part 38
ایندفعه سرم محکم رو بالشم کوبیدم و ملافم تا بالای سرم کشیدم چند دقیقه ای نگذشته بود که متوجه باز شدن در اتاقم شدم
هاری: ای تو روحتون بزارید بخوابم دیگه...
ته گمشو برو تو اتاقت کپه مرگت بزار بچه گنده اینجا که ترس ندا...
با دیدن نگاه خیرش حرفم نصفه موند... یا خدااا... این که تهیونگ نیست...
اب دهنمو به زور قورت دادم... بدبخت شدی هاری، ابروت بر فنا رفت...
صبر کن ببینم این یارو دیگه کیه... چقدر هم خوشگله...
صورت بی عیب و نقصش... موهای طلاییش... چشمای بادومی و کشیده اش... گونه های تپلش... ل*بای قلوه ایش...
این یارو اصلا و ابدا انسان نیست... مطمئنم... اون یک فرشته اس
مگه میشه اینقدر هم طرف خوشگل باش... اونم تو این زمونه که هیچ مراقبت های پوستی نبوده یا رنگ مو...
صبر کن...
رنگ مو...
چجوری موهاش طلایی... منم میخوام موهام طلایی باش... این نامردیه... بدجنس ها
همینجوری که تو دلم قربون صدقه اش میرفتم و هر از گاهی هم فوشی نثار خودم می کردم که چرا به گذشته برگشتم...
اون هم غرق نگاه کردن من بود... همون حس نگاه خیره...
همونی که تو مراسم تولد شاهزاده مدام حسش می کردم... نگو متعلق به این مرد جوون بود...
اصلا این یارو کیه... هر کی هست خیلی بی ادبه... اومده اتاق یک خانم اونم نصف شبی... خیلی کار زشتیه
ادامه دارد....
- ۱.۸k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط