سرنوشت
"سرنوشت "
فصل ۲
p,39
.
.
.
این بوسه ... این ... توش طعم دلتنگی .. عشق ... و این دفه دور از تنفر بود ... هیچ تنفری وجود نداشت ....
.
.
اروم دستایی که باند پیچی شده بودن رو روی شونه و گونه ی مرد گذاشت ...
.
.
نمیدونست که کِی این قدر طعم لب دختر روبه روش شیرین و خاستنی شده باشه ..
.
.
در باز شد ... جیهوپ توی چارچوب در با سر پایین ظاهر شد ..
.
.
جیهوپ : آمم ا/ت میشه بهمون ی پتو_
.
.
جیهوپ : شت .. ببخشید م.. من میرم راحت باشین ...
.
.
ا/ت نتونست خندشو کنترل کنه ... گونه هاش کمی سرخ شده بود ... و این قلب مرد روبه روشو میلرزوند ...
.
.
چشم های خندون و لبای مرطوب دختر ... نگاه مردشو دو دو میکرد ...
.
.
کو ک: دیگه .. بهم ... نگو ... که .. لیاقتمو نداری ... لعنتی ... نگو ازم متنفری ... که قلبم مچاله میشه ...
.
.
ا/ت :تنفر یک حسه .... منم بهت حس دارم ... انکارش سخته ...
.
.
کوک : بهم ی شانس ب_
.
.
ا/ت : همین الانشم با همراهیت یه شلنس دادم ..... برات این بوسه چه معنی دیگا ای میتونست داشته باشه ....؟ .... از این به بعد باید برای بوسیدنم اجازه بگیری ... میخام چهره و صدای جذابت رو موقعی که دلت میخاد بوسم کنی ببینم و بشنوم ( شیطون )
.
.
کوک : میخام دوباره ببوسمت ...
.
.
مرد روبه روش بدون مثکی گفت و دوباره بوسه ای رو سر گرفت ....
.
.
........
.
.
اروم چشماش رو باز کرد .... نینی اروم کنارش خوابیده بود ...
.
.
نفس های داغی توی گودی ی گردنش حس میکرد ... جونگ کوک پشتش دستاشو دور کمرش حلقه کرده بود ...
.
.
مثل یک پسر بچه ی ۵ ساله که انگار دوباره اسباب بازی مورد علاقشو بعد از دد سال بهش دادن و این بار جوری بهش میچسبه که دیگه نتونه گمش کنه ..
.
.
اون ودر ا/ت این قدر این آغوش بهش حس خوبی میداد که به سه نرسیده چشماش گرم شد و خوابش برد ...
.
.
.......
.
.
با صدای نینی چشماشو باز کرد .... سریع روی تخت نیم خیز شد و دنبال نینی گشت ... روی تخت نبود و این باعث دلهوره ی ناگهانی شد ... با نگاهش اتاقو گذروند ... همون لحظه در دستشویی باز شد و جونگ کوک همراه نینی توی بغلش که داشت با پکای سفتش بازی میکرد نمایان شد ...
.
.
دخترک دستشو روی سینش گذاشت و نفس راحتی کشید ..
.
.
کوک : مثل تو از پکام خوشش اومده ...
.
.
با چیزی که شنید حجوم خون رو توی گونه هاش حس کرد ...
.
.
اروم بلند شد. و رفت به سمت دستشویی ....
.
.
توی ذهنش دیشب رو مرور میکرد ...
"خب خب من دیشب بوسیدمش "
" بغلش کرد "
"کنار هم خوابیدیم "
" م.. ن بهش فرصت دادم "
" بهش گفتم ... گفتم هر وفت میخای ببوسیم ازم اجازه بگیر چون ... واییی "
.
.
از سر عجز ناله ای کرد و دستشو جای سینک گذاشت ...
.
.
ا/ت : ....
.
.
سر کاس ریاضی براتون گذاشتم سیسیا😭😌
میخام این فیکو یکم سرعتشو ببرم بالا و تمومش کنم چون ی ایده ی عالی برای فیک بعدی دارممممممممم نظرتون چیه ؟؟
فصل ۲
p,39
.
.
.
این بوسه ... این ... توش طعم دلتنگی .. عشق ... و این دفه دور از تنفر بود ... هیچ تنفری وجود نداشت ....
.
.
اروم دستایی که باند پیچی شده بودن رو روی شونه و گونه ی مرد گذاشت ...
.
.
نمیدونست که کِی این قدر طعم لب دختر روبه روش شیرین و خاستنی شده باشه ..
.
.
در باز شد ... جیهوپ توی چارچوب در با سر پایین ظاهر شد ..
.
.
جیهوپ : آمم ا/ت میشه بهمون ی پتو_
.
.
جیهوپ : شت .. ببخشید م.. من میرم راحت باشین ...
.
.
ا/ت نتونست خندشو کنترل کنه ... گونه هاش کمی سرخ شده بود ... و این قلب مرد روبه روشو میلرزوند ...
.
.
چشم های خندون و لبای مرطوب دختر ... نگاه مردشو دو دو میکرد ...
.
.
کو ک: دیگه .. بهم ... نگو ... که .. لیاقتمو نداری ... لعنتی ... نگو ازم متنفری ... که قلبم مچاله میشه ...
.
.
ا/ت :تنفر یک حسه .... منم بهت حس دارم ... انکارش سخته ...
.
.
کوک : بهم ی شانس ب_
.
.
ا/ت : همین الانشم با همراهیت یه شلنس دادم ..... برات این بوسه چه معنی دیگا ای میتونست داشته باشه ....؟ .... از این به بعد باید برای بوسیدنم اجازه بگیری ... میخام چهره و صدای جذابت رو موقعی که دلت میخاد بوسم کنی ببینم و بشنوم ( شیطون )
.
.
کوک : میخام دوباره ببوسمت ...
.
.
مرد روبه روش بدون مثکی گفت و دوباره بوسه ای رو سر گرفت ....
.
.
........
.
.
اروم چشماش رو باز کرد .... نینی اروم کنارش خوابیده بود ...
.
.
نفس های داغی توی گودی ی گردنش حس میکرد ... جونگ کوک پشتش دستاشو دور کمرش حلقه کرده بود ...
.
.
مثل یک پسر بچه ی ۵ ساله که انگار دوباره اسباب بازی مورد علاقشو بعد از دد سال بهش دادن و این بار جوری بهش میچسبه که دیگه نتونه گمش کنه ..
.
.
اون ودر ا/ت این قدر این آغوش بهش حس خوبی میداد که به سه نرسیده چشماش گرم شد و خوابش برد ...
.
.
.......
.
.
با صدای نینی چشماشو باز کرد .... سریع روی تخت نیم خیز شد و دنبال نینی گشت ... روی تخت نبود و این باعث دلهوره ی ناگهانی شد ... با نگاهش اتاقو گذروند ... همون لحظه در دستشویی باز شد و جونگ کوک همراه نینی توی بغلش که داشت با پکای سفتش بازی میکرد نمایان شد ...
.
.
دخترک دستشو روی سینش گذاشت و نفس راحتی کشید ..
.
.
کوک : مثل تو از پکام خوشش اومده ...
.
.
با چیزی که شنید حجوم خون رو توی گونه هاش حس کرد ...
.
.
اروم بلند شد. و رفت به سمت دستشویی ....
.
.
توی ذهنش دیشب رو مرور میکرد ...
"خب خب من دیشب بوسیدمش "
" بغلش کرد "
"کنار هم خوابیدیم "
" م.. ن بهش فرصت دادم "
" بهش گفتم ... گفتم هر وفت میخای ببوسیم ازم اجازه بگیر چون ... واییی "
.
.
از سر عجز ناله ای کرد و دستشو جای سینک گذاشت ...
.
.
ا/ت : ....
.
.
سر کاس ریاضی براتون گذاشتم سیسیا😭😌
میخام این فیکو یکم سرعتشو ببرم بالا و تمومش کنم چون ی ایده ی عالی برای فیک بعدی دارممممممممم نظرتون چیه ؟؟
- ۴.۷k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط