ستاره کوچولوی شبام
🌟🌌∆{ستاره کوچولوی شبام}∆🌌🌟
Part⁴
آت:اه حالم به هم خورد...عوق روش کرد اونور
ته:آخه وسط خونه....
م٫ات:خب آت بزار برات توضیح بدم
آت: توضیحی نداری بدی بلندشین برین اتاق هنوز اینجان اه حالم بهم خورد
ب٫ت:خب بدنش خوب بود من طاقت نیاوردم
آت:بسه....داد
همه برگشتن سمت آت
آت:نیاز به چیزی نیست برین تو اتاق این کثافت کاریارو بکنین
آت رفت تو دستشویی عوق میزد
تعیونگ:آخه وسط خونه کی اینکارو میکنه که اینا میکنن اتاق برا چی گذاشتن
آت:نمیدونم...عوق(گلاب به روی ماه همتون😇)
تهیونگ:حالا آروم باش بیا این آبلیمو بخور حالت بهتر میشه
آت تو ذهنش:چرا آنقدر هواسش بهم هست این مگه دوست دختر نداره نه آت نباید عاشقش باشی
آت:ممنون
تهیونگ:اگر حالت خوب نیست میتونم ببرمت دکتر
آت:نه ممنون
تعیونگ:هرجور راحتی
(ویو آت)
رفتم تو اتاقم با خودم کلنجار میرفتم که نباید عاشقش باشم فقط فکر میکردم آنقدری که دیگه خسته شدم قبول کردم دوسش دارم ولی دوست دختر داشت این منو آزار میداد
یهو عوق حالم به هم خورد آخه تو خونه یعنی بخدا مامان بابا های ماهم عقلشونو از دست دادن(حالا اگر ماها بودیم صاف میزدم تو دهنمون)🌹
(ویو تهیونگ)
چرا باید انقدر نگران آت باشم اره بخاطر اینه که خواهرمه نه چیز دیگه ای هوییییی تهیونگ دوست دختر داری
نکته:دوست دختر تهیونگ میخوام ته رو برشکست کنه و مالش و پایین بکشه الکی ادعای دوست داشتن میکنه
بعداز این همه فکر و کلنجار تهیونک تصمیم گرفت گیم بزنه حالش بهتر بشه دوست دخترش زنگ زد گفت میخواد آت رو ببینه برای همین خواست باهم برن خرید تهیونگ قبول کرد
تهیونگ رفت به سمت اتاق آت
،،تقتق،،
آت:بیا تو
تعیونگ:آت امروز با دوست دخترم میریم خرید
آت: باشه
تهیونک:پس بعداز ناهار آماده باشه
آت:باش
آت رفت پایین ناهار درست میکرد تموم شد میز و چید تعیونگ مامان باباش و صدا کرد همه دور میز نشستن شروع به خوردن کردن بعداز تموم شدن آت رفت تو اتاق آماده میشد تموم شد (لباسش تو اسلاید 2)
آمدم پایین
(ویو تهیونگ)
آماده شدم عطرمو زدم تموم شد پایین منتظر آت بودم که آمد پایین چرا آنقدر خوشگل بود چرا اصن باید اون آنقدر خوشگل بشه همینجور که محوش بودم با صدای داد یکی به خودم آمدم
آت:تعیونگ.....داد
تهیونگ:عااا بله ببخشید بیا بریم
رفتن پایین سوار ماشین شدن رفتن دنبال دوست دختر تعیونگ
تو ذهن آت:اه اه عوق چقدر حال به هم زن حسم میگه این عاشق تهیونگ نیست همش فیلمه نه بابا اگر عاشقش نبود که باهاش نمی موند اه ولش
بعداز چند مین رسیدن همه پیاده شدن رفتن تو پاساژ
(ویو آت)
سعی کردم ساکت باشم بیشتر گوش بدم اسم دختر لیندا بود گفت میره دستشویی که من کنجکاو شدم به ته گفتم میرم لباس ببینم قبول کرد رفتم تو یکی از اتاقک های دستشویی داشت با تلفن حرف میزد تصمیم گرفتم صداش و ضبط کنم پس ضبط کردم
لیندا:اره بابا میخوام پولشو بگیرم باهم فرار کنیم بتونیم ازدواج کنیم باهم
مرد:آفرین خوب کارتو انجام میدی عشق خودمی
لیندا:عاشقتما بوس بهت بای
خدافظی کرد
من میانبر زدم که زود برسم پیش تعیونگ لو نرم رسیدم پیش تهیونگ
همونجا وایسادم خریداشو کرد پولشو که خرجکرد ماهم رفتیم خونه خسته بودم مسواک زدن روتین پوستیمو انجام دادم نشستم لبه تخت به وویس دوباره گوش دادم بعد رفتم دم اتاق تهیونگ در زدم رفتم تو اتاق
آت:میشه حرف بزنیم ؟؟
ته:چیه...سرد
آت:من یه چیزی از دوس دخترت فهمیدم
ته:تو میخوایی رابطه بین منو دوست دخترمو بریزی به هم فکر نمیکنی این کارت زشته تو ادب نداری دختره عوضی...داد
آت:ته صبر کن چرا سرم داد میزنی
ته:خفه شو گمشو بیرون
آت:ب..ب..ب.باشه
(ویو آت)
دلم خیلی شکست فقط گریه میکردم حالم خوب نبود میخواستم وویس پاک کنم ولی پاک نکردم رفتم دوباره مدرک جمع کنم رفتن سمت خونه دختره شب بود ساعت 12 بود با ماشین از دور نکاه میکردم عکس گرفتم خیلی کنجکاو بودم ولی از اون طرف من عاشق تعیونگ شده بودم وایی چه فاجعه.ای دلم نمیومد آسیب ببینه با احساساتش بازی بشه برای همین سعی کردم همه جوره و همه مدل مدرک پیدا کنم تا بهش ثابت کنم وقتی عکسارو گرفتم رفتم خونه اون تعیونگ نمک نشناس بیدار کردم(با بچم درست حرف بزن بیتربیت)
ته:چه مرگته باز؟؟ این چه قیافهایه
آت:چیزیم نیست آمدم بگم که دوست دخترت داره بهت خیانت میکنه میخواد مالتوز بکشه بالا
ته:خفه شو...داد میزنه تو گوش آت پرت میشه
آت:م..م..م.من فقط دارم از خطر نجاتت میدم...گریه
ته:لازم نکرده خودم هواسم هست و....
پایان پارت 4 برای پارت بعدی به حمایت نیاز دارم:(♥️🎀
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
Part⁴
آت:اه حالم به هم خورد...عوق روش کرد اونور
ته:آخه وسط خونه....
م٫ات:خب آت بزار برات توضیح بدم
آت: توضیحی نداری بدی بلندشین برین اتاق هنوز اینجان اه حالم بهم خورد
ب٫ت:خب بدنش خوب بود من طاقت نیاوردم
آت:بسه....داد
همه برگشتن سمت آت
آت:نیاز به چیزی نیست برین تو اتاق این کثافت کاریارو بکنین
آت رفت تو دستشویی عوق میزد
تعیونگ:آخه وسط خونه کی اینکارو میکنه که اینا میکنن اتاق برا چی گذاشتن
آت:نمیدونم...عوق(گلاب به روی ماه همتون😇)
تهیونگ:حالا آروم باش بیا این آبلیمو بخور حالت بهتر میشه
آت تو ذهنش:چرا آنقدر هواسش بهم هست این مگه دوست دختر نداره نه آت نباید عاشقش باشی
آت:ممنون
تهیونگ:اگر حالت خوب نیست میتونم ببرمت دکتر
آت:نه ممنون
تعیونگ:هرجور راحتی
(ویو آت)
رفتم تو اتاقم با خودم کلنجار میرفتم که نباید عاشقش باشم فقط فکر میکردم آنقدری که دیگه خسته شدم قبول کردم دوسش دارم ولی دوست دختر داشت این منو آزار میداد
یهو عوق حالم به هم خورد آخه تو خونه یعنی بخدا مامان بابا های ماهم عقلشونو از دست دادن(حالا اگر ماها بودیم صاف میزدم تو دهنمون)🌹
(ویو تهیونگ)
چرا باید انقدر نگران آت باشم اره بخاطر اینه که خواهرمه نه چیز دیگه ای هوییییی تهیونگ دوست دختر داری
نکته:دوست دختر تهیونگ میخوام ته رو برشکست کنه و مالش و پایین بکشه الکی ادعای دوست داشتن میکنه
بعداز این همه فکر و کلنجار تهیونک تصمیم گرفت گیم بزنه حالش بهتر بشه دوست دخترش زنگ زد گفت میخواد آت رو ببینه برای همین خواست باهم برن خرید تهیونگ قبول کرد
تهیونگ رفت به سمت اتاق آت
،،تقتق،،
آت:بیا تو
تعیونگ:آت امروز با دوست دخترم میریم خرید
آت: باشه
تهیونک:پس بعداز ناهار آماده باشه
آت:باش
آت رفت پایین ناهار درست میکرد تموم شد میز و چید تعیونگ مامان باباش و صدا کرد همه دور میز نشستن شروع به خوردن کردن بعداز تموم شدن آت رفت تو اتاق آماده میشد تموم شد (لباسش تو اسلاید 2)
آمدم پایین
(ویو تهیونگ)
آماده شدم عطرمو زدم تموم شد پایین منتظر آت بودم که آمد پایین چرا آنقدر خوشگل بود چرا اصن باید اون آنقدر خوشگل بشه همینجور که محوش بودم با صدای داد یکی به خودم آمدم
آت:تعیونگ.....داد
تهیونگ:عااا بله ببخشید بیا بریم
رفتن پایین سوار ماشین شدن رفتن دنبال دوست دختر تعیونگ
تو ذهن آت:اه اه عوق چقدر حال به هم زن حسم میگه این عاشق تهیونگ نیست همش فیلمه نه بابا اگر عاشقش نبود که باهاش نمی موند اه ولش
بعداز چند مین رسیدن همه پیاده شدن رفتن تو پاساژ
(ویو آت)
سعی کردم ساکت باشم بیشتر گوش بدم اسم دختر لیندا بود گفت میره دستشویی که من کنجکاو شدم به ته گفتم میرم لباس ببینم قبول کرد رفتم تو یکی از اتاقک های دستشویی داشت با تلفن حرف میزد تصمیم گرفتم صداش و ضبط کنم پس ضبط کردم
لیندا:اره بابا میخوام پولشو بگیرم باهم فرار کنیم بتونیم ازدواج کنیم باهم
مرد:آفرین خوب کارتو انجام میدی عشق خودمی
لیندا:عاشقتما بوس بهت بای
خدافظی کرد
من میانبر زدم که زود برسم پیش تعیونگ لو نرم رسیدم پیش تهیونگ
همونجا وایسادم خریداشو کرد پولشو که خرجکرد ماهم رفتیم خونه خسته بودم مسواک زدن روتین پوستیمو انجام دادم نشستم لبه تخت به وویس دوباره گوش دادم بعد رفتم دم اتاق تهیونگ در زدم رفتم تو اتاق
آت:میشه حرف بزنیم ؟؟
ته:چیه...سرد
آت:من یه چیزی از دوس دخترت فهمیدم
ته:تو میخوایی رابطه بین منو دوست دخترمو بریزی به هم فکر نمیکنی این کارت زشته تو ادب نداری دختره عوضی...داد
آت:ته صبر کن چرا سرم داد میزنی
ته:خفه شو گمشو بیرون
آت:ب..ب..ب.باشه
(ویو آت)
دلم خیلی شکست فقط گریه میکردم حالم خوب نبود میخواستم وویس پاک کنم ولی پاک نکردم رفتم دوباره مدرک جمع کنم رفتن سمت خونه دختره شب بود ساعت 12 بود با ماشین از دور نکاه میکردم عکس گرفتم خیلی کنجکاو بودم ولی از اون طرف من عاشق تعیونگ شده بودم وایی چه فاجعه.ای دلم نمیومد آسیب ببینه با احساساتش بازی بشه برای همین سعی کردم همه جوره و همه مدل مدرک پیدا کنم تا بهش ثابت کنم وقتی عکسارو گرفتم رفتم خونه اون تعیونگ نمک نشناس بیدار کردم(با بچم درست حرف بزن بیتربیت)
ته:چه مرگته باز؟؟ این چه قیافهایه
آت:چیزیم نیست آمدم بگم که دوست دخترت داره بهت خیانت میکنه میخواد مالتوز بکشه بالا
ته:خفه شو...داد میزنه تو گوش آت پرت میشه
آت:م..م..م.من فقط دارم از خطر نجاتت میدم...گریه
ته:لازم نکرده خودم هواسم هست و....
پایان پارت 4 برای پارت بعدی به حمایت نیاز دارم:(♥️🎀
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
- ۱.۵k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط