مادرم
مادر، واژهای نیست که تنها بر زبان جاری شود؛
مادر، نغمهایست از جنسِ آرامش،
روشناییِ بیپایانِ خانه،
و مهربانیای که حتی خستگیِ جهان را هم به زانو درمیآورد.
مادر من،
تو شبیهِ صبحی هستی که از پنجرهی دل میتابد؛
شبیهِ بارانی که بیدریغ،
گردِ غم را از شانههای روزگار میشوید.
در نگاه تو،
آسمانِ صبر پیدا است
و در لبخندت،
بهار بیهیاهو شکوفه میدهد.
اگر دنیا گاهی سرد و سنگین است،
آغوش تو پناهِ گرمِ تمامِ روزهای من است؛
و اگر راهها تاریک شوند،
نام تو چراغیست
که مسیرِ دل را روشن میکند.
مادر،
تو نه فقط دلیلِ زندگیِ من،
بلکه معنای لطیفِ دوست داشتن هستی.
کاش میشد تمامِ گلهای دنیا را
در برابرِ قامتِ بلندِ عشقِ تو نثار کرد؛
اما چه هدیهای شایستهتر از این که بگویم:
تو زیباترین شعرِ زندگی منی،
و قلبم همیشه به احترامِ نامت میتپد.
مادر، نغمهایست از جنسِ آرامش،
روشناییِ بیپایانِ خانه،
و مهربانیای که حتی خستگیِ جهان را هم به زانو درمیآورد.
مادر من،
تو شبیهِ صبحی هستی که از پنجرهی دل میتابد؛
شبیهِ بارانی که بیدریغ،
گردِ غم را از شانههای روزگار میشوید.
در نگاه تو،
آسمانِ صبر پیدا است
و در لبخندت،
بهار بیهیاهو شکوفه میدهد.
اگر دنیا گاهی سرد و سنگین است،
آغوش تو پناهِ گرمِ تمامِ روزهای من است؛
و اگر راهها تاریک شوند،
نام تو چراغیست
که مسیرِ دل را روشن میکند.
مادر،
تو نه فقط دلیلِ زندگیِ من،
بلکه معنای لطیفِ دوست داشتن هستی.
کاش میشد تمامِ گلهای دنیا را
در برابرِ قامتِ بلندِ عشقِ تو نثار کرد؛
اما چه هدیهای شایستهتر از این که بگویم:
تو زیباترین شعرِ زندگی منی،
و قلبم همیشه به احترامِ نامت میتپد.
- ۲۸۲
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط