کوک با هم میریم جدی
12
کوک: با هم میریم..... (جدی )
کوک *مچ دستشو گرفت و خواست از مدرسه خارج بشه که دست ات کشیده شد
ات: با تعجب برگشت و با قیافه جیمین رو به رو شد
جیمین: ببخشید آقای مدیر... ولی شما با ات کجا میرید؟ (جدی )
کوک: دخالت نکن (جدی )
جيمين* دست ات و گرفت و کشید به سمت خودش.... متاسفم ولی تا ندونم به کجا میرید نمیزارم ات با شما جایی بیاد
کوک: از عصبانیت زبونشو تو لپش فرو برد و برگشت به جیمین نگاه کرد.... میرسونمش خونش (عصبی )
جیمین: بسیار خب... پس خودم میرسونمش (لبخند) دست ا.ت و از دست کوک کشید و از مدرسه خارج شدن و سوار ماشین شدن جیمین حرکت کن رو به راننده
ات: چیه؟ واسه چی اینطوری نگام میکنی
جیمین: راستشو بگو ا.ت... تو چه رابطه ای با آقای جئون داری؟ ات یا (داد) مرتیکه دیوونه ... من چه رابطه ای میتونم با اون مرده داشته باشم (عصبی)
جیمین: درسته... پس واسه چی اون میخواست تورو برسونه خونه؟
ا . ت: چ چون دیر وقت بود دید تنهام گ گفت منو برسونه (لکنت)
جيمين: عاهااا... به ساعتش نگاه کرد و بهش نشون داد.... اونوقت از کی ساعت پنج عصر میشه دیر وقت؟
کوک: با هم میریم..... (جدی )
کوک *مچ دستشو گرفت و خواست از مدرسه خارج بشه که دست ات کشیده شد
ات: با تعجب برگشت و با قیافه جیمین رو به رو شد
جیمین: ببخشید آقای مدیر... ولی شما با ات کجا میرید؟ (جدی )
کوک: دخالت نکن (جدی )
جيمين* دست ات و گرفت و کشید به سمت خودش.... متاسفم ولی تا ندونم به کجا میرید نمیزارم ات با شما جایی بیاد
کوک: از عصبانیت زبونشو تو لپش فرو برد و برگشت به جیمین نگاه کرد.... میرسونمش خونش (عصبی )
جیمین: بسیار خب... پس خودم میرسونمش (لبخند) دست ا.ت و از دست کوک کشید و از مدرسه خارج شدن و سوار ماشین شدن جیمین حرکت کن رو به راننده
ات: چیه؟ واسه چی اینطوری نگام میکنی
جیمین: راستشو بگو ا.ت... تو چه رابطه ای با آقای جئون داری؟ ات یا (داد) مرتیکه دیوونه ... من چه رابطه ای میتونم با اون مرده داشته باشم (عصبی)
جیمین: درسته... پس واسه چی اون میخواست تورو برسونه خونه؟
ا . ت: چ چون دیر وقت بود دید تنهام گ گفت منو برسونه (لکنت)
جيمين: عاهااا... به ساعتش نگاه کرد و بهش نشون داد.... اونوقت از کی ساعت پنج عصر میشه دیر وقت؟
- ۱۴.۵k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط