{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P38
کل شب رقصیدن.
نوشیدن.
وقتی رسیدن خونه خوابیدن.
صبح وقتی بیدار شد.
طرز نگاهش عوض شده.
اما نگاهی که به هیونجین داشت نه.
چشماش سردتر، خمارتر.
جسور، مرموز.
تا وقتی میخواست به دفتر بره فکر میکرد.
نشست روی صندلی.
با صدای در به خودش اومد.
جیزل:بیا تو
وارد اتاق شد.
~خانم کیم جلسه امشبتون با خانم ریوجین کنسل کنم
مکث کرد.
جیزل:نه نکن
~چشم خانم کیم
از اتاق رفت بیرون.
پوزخند زد.
به چهیونگ زنگ زد.
جیزل:نمیتونم پشت تلفن صحبت کنم بیا اتاق کار
قطع کرد.
بدون هیچ حرف اضافه ای.
دقایقی گذشت.
صدای در زدن معروف چهیونگ دراومد.
تق.
تق.
تق.
جیزل:بیا تو
چهیونگ:چه اتفاقی افتاده
نشست.
جیزل:امشب یه جلسه ای دارم..
مکث کرد.
جیزل:میدونی چیه میخوام یکی از بازیگرای اونجا بشم هنوز سونگ هی اخراج نشده میتونم از اونجا بهش ضربه بزنم نظرت چیه
پوزخند زدم.
چهیونگ:بهت افتخار میکنم خیلی راه خوبیه
با خودرکار توی انگشتاش بازی میکرد.
زیر لب.
جیزل:امیدوارم مرگت جلوی چشمام ببینم

شرطا
لایک ۱۵
کامنت ۱۵
دیدگاه ها (۳)

P37نشسته روی صندلی.میکاپ میکرد.موقع لباس پوشید هیونجین پشت ا...

P36روی تخت خواب بود.کابوس میدید.چوب گلف در دستانش بود.خواهرش...

P8بی سر صدا بلند شد از خونه رفت بیرون.جیزل چشماشو باز کرد.بن...

P15صبح با صدای زنگ گوشی بیدار شد.لباسشو پوشید.به هیونجین که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط