{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

SEVEN

SEVEN



روزهای پس از انتشار شایعات، برای یونا به یک دویدن بی‌پایان تبدیل شده بود. او ساعت‌ها در دفترش می‌ماند، با مدیران پروژه‌های قبلی تماس می‌گرفت، سعی می‌کرد اطمینانشان دهد که تمرکز و تعهدش تغییری نکرده است. بسیاری با دیده تردید به او نگاه می‌کردند، اما برخی دیگر، به خصوص کسانی که سابقه همکاری طولانی‌تری با او داشتند، حاضر بودند به او فرصتی دوباره بدهند.

"خانم کیم، ما درک می‌کنیم که این موقعیت سختیه،" یکی از مدیران با لحنی محتاطانه در تماسی تصویری گفت، "ولی باید بپذیرید که ریسک بالاست. اعتبار شرکت ما هم در گروی انتخاب‌های ماست."

یونا با قاطعیت پاسخ داد: "من این رو درک می‌کنم. به همین دلیل هم هست که می‌خوام ثابت کنم هنوز هم بهترین گزینه برای این پروژه‌ها هستم. لطفاً فقط یه شانس دیگه بهم بدید. این بار با دقت بیشتری روی جزئیات کار می‌کنم و هر هفته گزارش پیشرفت رو شخصاً براتون ارسال می‌کنم."

او با جدیت بیشتری به کارش ادامه داد، شبانه‌روز تلاش می‌کرد تا نمونه‌های اولیه، طرح‌های جدید و برنامه‌های اجرایی را آماده کند. هدفش این بود که با ارائه کارهای بی‌نقص و حرفه‌ای، ثابت کند که شایعات نمی‌توانند توانایی‌های او را تحت‌الشعاع قرار دهند.

در همین حین، در کمپانی Big Hit، جو سنگینی حاکم بود. اعضای BTS، که هر کدام به نوعی تحت فشار این ماجرا قرار گرفته بودند، جلسه‌ای غیررسمی در اتاق تمرین برگزار کردند.

"دیگه واقعا خسته شدم از این وضعیت،" جی‌هوپ با حرارت گفت و روی زمین نشست. "مدام خبرهای ضد و نقیض. انگار که ما توی یه سریال تکراری گیر افتادیم."

"موضوع فقط ما نیستیم،" نامجون رهبر گروه، با چهره‌ای متفکر گفت. "این قضیه روی یونا هم خیلی تاثیر گذاشته. جانگ کوک بهم گفت که پروژه‌هاش متوقف شده. این منصفانه نیست."

شوگا، که معمولا کم حرف می‌زد، با صدایی آرام گفت: "باید حواسمون به جانگ کوک هم باشه. معلومه که این وضعیت براش سخته. از یه طرف فشار کار، از طرف دیگه این حواشی که کنترلش دست خودش نیست."

جیمین با نگرانی پرسید: "جانگ کوک چطوره؟ امروز دیدمش، خیلی تو خودشه."

تهیونگ با نگاهی به اطراف، گفت: "آره، انگار خیلی درگیره. امروز صبح وقتی داشتیم تمرین می‌کردیم، حواسش نبود. یه جورایی انگار توی دنیای خودش بود."

نامجون رو به جانگ کوک که ساکت در گوشه‌ای نشسته بود، کرد. "کوکی، حالت خوبه؟ می‌دونم سخته، ولی ما پشتت هستیم. اگه کاری از دستمون برمیاد، فقط بگو."

جانگ کوک به آرامی سرش را بلند کرد. نگاهش خسته بود، اما اراده‌ای در آن دیده می‌شد. "ممنونم، هیونگ‌ها. می‌دونم. راستش... الان فقط روی این تمرکز کردم که چطور این بحران رو از سر بگذرونیم. هم برای خودم، هم برای یونا."

او ادامه داد: "یونا خیلی قویه. داره تمام تلاشش رو می‌کنه که پروژه‌هاش رو نجات بده. منم سعی می‌کنم یه جوری حمایتش کنم، هرچند که الان بیشتر تمرکزم روی اینه که چطور این فضای منفی رو از دور گروهمون پاک کنیم."

شوگا با تایید سر تکان داد: "درست می‌گی. باید یه جوری نشون بدیم که ما قوی‌تر از این حرف‌ها هستیم. شاید... شاید الان بهترین زمان باشه که روی کارمون تمرکز کنیم و بهترین اجراها رو داشته باشیم. موسیقی و اجرا بهترین راه برای ارتباط با طرفدارهاست."

نامجون با لبخندی گفت: "دقیقا. بیایید این انرژی منفی رو تبدیل به یه انگیزه کنیم. برای خودمون، برای طرفدارها، و برای یونا."

اعضا با هم بر روی حرکات جدید تمرین شروع کردند، اما در پس ذهن همه، نگرانی برای جانگ کوک و یونا و آینده‌ی حرفه‌ی آن‌ها وجود داشت. همبستگی گروه در این لحظات سخت، بیش از هر زمان دیگری نمایان بود.

---
دیدگاه ها (۲)

EIGHTبا وجود تمام تلاش‌های یونا، موانع جدیدی بر سر راهش سبز ...

NINEخبر پیشنهاد خانم پارک، موجی از هیجان و اضطراب را در دل ی...

SIX____شب هنگام، در سکوت آپارتمان یونا، خبری از آرامش نبود. ...

FIVEخبر در فضای مجازی مانند بمب صدا کرده بود. عکس‌های یونا و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط