Part
#Part_2
سوار هواپیما شدم و سندلیمو پیدا کردم و وسایلمو گذاشتمو نشستم و تو گوشم اهنگ گذاشتم پرواز یازده ساعته پس چشمامو بستم و خوابیدم
چند ساعت بعد بیدار شدم و ساعتو نگاه کردم اخراش بود و الانا بود که فرود بیاد پس یکم بیرون رو نگاه کردم تا فرود بیایم
وفتی فرود اومدیم از هواپیما پیاده شدم راستش دنبال خوانوادم بودم ولی بادیگارد فرستاده بودن فکر کن منو از اونجا اوردن تا اینجا بعد نیومدن دنبالم
چمدونمو دادم به یکی از اون بادیگاردا و سوار ماشین شدم راننده هم سوار شد و حرکت کردیم بعد از چند دقیقه بعد به خونه رسیدم وقتی وارد حیاط شدم خاطراتم مرور شد اصلا تغییر نکرده بود رفتم سمت در و در زدم که اجوما درو باز کرده بود پریدم بغلش اون شبیه مادربزرگم بود
-اجوماااا
اجوما خنده کرد و گفت
+خب حالا برو پیش مامان بابات شیطون
چشمی گفتم و رفتم پیش خوانواده و سلامی بهشون کردمو بغلشون کردم
-تهیونگ کجاست
مامان گفت
:نمیدونم
که یهو در باز شد و تهیونگ با یه مشنبای خوراکی و یه دسته گل اومد داخل
وقتی مشنبای توی دستشو دیدم با ذوق رفتم سمتش و ازش گرفتم
+یه سلامی به من نک...
با بوسیده شدن گونش حرفشو قط کرد
-مرسیییییییی از همونایی خریدی که دلم میخواست
و پریدم بغلش
سوار هواپیما شدم و سندلیمو پیدا کردم و وسایلمو گذاشتمو نشستم و تو گوشم اهنگ گذاشتم پرواز یازده ساعته پس چشمامو بستم و خوابیدم
چند ساعت بعد بیدار شدم و ساعتو نگاه کردم اخراش بود و الانا بود که فرود بیاد پس یکم بیرون رو نگاه کردم تا فرود بیایم
وفتی فرود اومدیم از هواپیما پیاده شدم راستش دنبال خوانوادم بودم ولی بادیگارد فرستاده بودن فکر کن منو از اونجا اوردن تا اینجا بعد نیومدن دنبالم
چمدونمو دادم به یکی از اون بادیگاردا و سوار ماشین شدم راننده هم سوار شد و حرکت کردیم بعد از چند دقیقه بعد به خونه رسیدم وقتی وارد حیاط شدم خاطراتم مرور شد اصلا تغییر نکرده بود رفتم سمت در و در زدم که اجوما درو باز کرده بود پریدم بغلش اون شبیه مادربزرگم بود
-اجوماااا
اجوما خنده کرد و گفت
+خب حالا برو پیش مامان بابات شیطون
چشمی گفتم و رفتم پیش خوانواده و سلامی بهشون کردمو بغلشون کردم
-تهیونگ کجاست
مامان گفت
:نمیدونم
که یهو در باز شد و تهیونگ با یه مشنبای خوراکی و یه دسته گل اومد داخل
وقتی مشنبای توی دستشو دیدم با ذوق رفتم سمتش و ازش گرفتم
+یه سلامی به من نک...
با بوسیده شدن گونش حرفشو قط کرد
-مرسیییییییی از همونایی خریدی که دلم میخواست
و پریدم بغلش
- ۲۹۱
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط