{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

احتیاجی به مستی نیست

احتیاجی به مستی نیست
یک فنجان قهوه هم دیوانه ام می کند
وقتی میزبانم چشمان تو باشد …
دیدگاه ها (۹۶)

زير باران آخرين ديدارمان بد بود بدگريه كرديم از جدايى حالمان...

وسعت اشکم چو دریا مُلک جانم را گرفتپیش چشم روشنت امّا، سرابم...

تـو برای مـن مثل خانه می مانيجایی هستی کـه بـه آن تعلق دارمو...

باران را دوست دارم که به زندگی ما می باردعاشق احساساتی هستم ...

چشمان تو همان کافه دنجی است که قهوه هایش حرف ندارد

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

وقتی گفت حرم چشماب نازت یاد شهریار افتادم که میگه:«نقاش غزل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط