{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آری آن روز چو میرفت کسی؛ داشتم آمدنش را باور؛

آری آن روز چو میرفت کسی؛ داشتم آمدنش را باور؛
من نمیدانستم معنیِ هرگز را تو چرا باز نگشتی دیگر؟!..

💫بر من ببخش، گاه چنان دوست دارمت
کز یاد می‌برم که مرا برده‌ای زِ یاد💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

همان بهتر که آدم از یک جایی به بعد آلزایمر می‌گیرد. همان بهت...

دستِ مرا بگیر که باغِ نگاهِ توچندان شکوفه ریخت که هوش از سرم...

عشق را در من دمیدی، کاش می‌دیدی زِ منبعد از آن طوفانِ ویرانگ...

کاش می گفتی که چیست...؟آنچه از چشمِ تو تا عمقِ وجودم جاریست....

سفیر کبیر Grand Ambassador

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط