روزی روزگاری، خوابی دیدم بسی عجیب!
روزی روزگاری، خوابی دیدم بسی عجیب!
خوابی بود ترسناک، ولی در عین حال بسیار شبیه یک رویایی ترسناک بود
دیوارهایش زرد رنگ بود.. همه جا زرد بود و هیچ در و پنجره ای پیدا نمیشد
جای عجیبی بود سعی کردم با راه رفتن راه خروجی پیدا کنم ناگهان رفیق هایم را دیدم که آنها هم آن جا گیر کرده بودند
بعد از کلی تلاش برای پیدا کردن همدیگر، بالاخره همدیگر را پیدا کردیم ولی ناگهان یک هیولای دراز سیاه رنگ دنبالمان افتاد و در نهایت توانستیم از دست آن فرار کنیم و به راه خروج برسیم
خوابی بود ترسناک، ولی در عین حال بسیار شبیه یک رویایی ترسناک بود
دیوارهایش زرد رنگ بود.. همه جا زرد بود و هیچ در و پنجره ای پیدا نمیشد
جای عجیبی بود سعی کردم با راه رفتن راه خروجی پیدا کنم ناگهان رفیق هایم را دیدم که آنها هم آن جا گیر کرده بودند
بعد از کلی تلاش برای پیدا کردن همدیگر، بالاخره همدیگر را پیدا کردیم ولی ناگهان یک هیولای دراز سیاه رنگ دنبالمان افتاد و در نهایت توانستیم از دست آن فرار کنیم و به راه خروج برسیم
- ۶۱۳
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط