وقتی که یک کودک بودم با عروسک ها و اسباب بازی هایم حرف

وقتی که یک کودک بودم.. با عروسک ها و اسباب بازی هایم حرف

وقتی که یک کودک بودم.. با عروسک ها و اسباب بازی هایم حرف میزدم. کسی را برای حرف زدن نداشتم. پدر و مادرم به من اهمیت زیادی میدادند اما من قدر آنهارا هیچوقت ندانستم و سعی کردم با عروسک هایم ارتباط برقرار کنم
احساس میکردم که آنها مرا درک میکنند
آنها مرا دوست داشتند و من هم آنها را دوست داشتم. آنها را بغل میکردم و با آنها میخوابیدم... وقتی که بالغ شدم.. فهمیدم که حتی در زمان حال هم آنها مرا درک میکنند
بعضی ها میگویند که کودک درونم فعال است
ولی اینطور نیست.. عروسک ها بودند که مرا درک میکردند نه بقیه.
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

پرنسس ناخواسته

۱۸ آگوستوقتی تو را دیدم شروع کردم به دوست داشتن درد هایم شای...

به كودك خود ياد بدهيد دوست پيدا كند!براي كودك آسان است كه در...

موهایم را کوتاه دوست داشتم از آن کوتاه های پسرانه یک عالم ک...

#موهایم را کوتاه دوست داشتم از آن کوتاه های پسرانه یک عالم ک...

🔺کودک پس از گذاشتن گل بر روی مزار شهید مدافع حرم جمله ای نا ...

آدمهای خوب همیشه اول داستان لبخند به لب دارند در عمیق ترین ف...

🔺کودک پس از گذاشتن گل بر روی مزار شهید مدافع حرم جمله ای نا ...

ميدانيد که يک مُرده چه احساسي دارد،اين قصه را از اول بخوانيد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط