{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ:

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ:
Part: 25
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷
صدای پسری بود میکه خیالاتی شدی منو میپیچونی
-مهدیس من میرم مواظب دیانا باش
دیانا: کجا منم میام
-میرم بیمارستان پیش تارا
دیانا: یعنی مب نیام
-بیا بریم میخوای بیای
دیانا: من برم اماده شم
هوفف الان سه ساعت طولش میده
نه بابا اومد بیرون با یه استایل خفن
-چه قشنگ شدی
دیانا: میشه بریم
بی احساسم شده حق داره
رفتم سوار ماشین شدم
دیانا هم نشست عقب
-راننده ت نیستم بیا بشین جلو
دیانا: من نمیام
رفت پایین
برو بابا بیام ناز تورو بخرم
نویسنده: معلومه که باید نازشو بخرچی
حرکت کردم سمت بیمارستان
رفتم تو پذیرش
-خانم اتاق خانم اسماعیلی کجاست
پرستار: خانم تارا اسماعیلی درسته
-بله
پرستار: ایشون مرخص شدن
چی
-کی مرخص شدن
پرستار: همین که شما اومدید اونا رفتن
دوستان عزیز اسلاید بعدی ادیت زدم و اون آیدیم که می‌بینید آیدی روبیکامه می‌تونید برید بزنید توی روبیکا و منو فالو کنید اگه فالو کردید برام توی روبیکا بنویسید که از طرف ویسکون اومدی و من توی روبیکا فن اردیام
@diana_rh28
این عدده رو به انگلیسی بزنید براتون میاره بالا
دیدگاه ها (۴)

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨPart: 27𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷تارا: بیا تکه تکه ام کن روان...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨPart28𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷- خفه شو خفه شو: بیا بریم  مسخ...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part:24𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷- تسلیت میگم ایشالا غم آخرت...

ࡃܢܚ݅݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 23دوتا بیمار بخرید ℒℯℴ ℛℯ𝓏𝒶دیانا:...

از شرم خلاص نمیشی … p32

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط