{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

ࡃܢܚ݅݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ:
Part: 23
دوتا بیمار بخرید
ℒℯℴ ℛℯ𝓏𝒶
دیانا: رضا برو دارو هارو بخر بیار
-باشه برم دارو هارو بگیرم
<اگه این اتفاق افتاد تقصیر من نبوده تقصیر ارسلان بود که گفت خفه شو منم کرمم رو ریختم>
رفتم سمت پذیرش
-ببخشید لیست دارو های خانم اسماعیلی و اقای کاشی
رو میدید
پرستار: بفرمایید
لیستو گرفتم رفتم سمت داروخونه بیمارستان
وای چقدر شلوغه
...
دوساعته توی صف وایستادم بلاخره نوبت من شد
لیستو دادم
هزینه داروها شد 1/5 میلیون
خدا لعنت کنه راننده تریلی رو کور بدبخت
داشتم میمومدم پلاکشو برداشتم
دارو هارو گرفتم
زنگ زدم رفیقم که پلیسه
<شروع مکالمه/با محسن>
-الو محسن
+سلام رضا خان دیگه سراغی از ما نمیگیری
-ببخشید کار داشتم میگم که ارسلان خود یه تریلی تصادف کرده
+وای خدا بد نده
-ببین پلاکشو بفرستم ویتونی برام بگیریش
+اره بفرست تو واتساپ
-باشه کاری نداری
+نه خداحافظ
<پایان مکالمه>
رفتم تو بیمارستان داروهارو دادم پرستار
𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷
سرم خیلی درد میکرد
با یاد اون موقع پاهامو تکون دادم
اخ اخ پام چی شده
من بیمارستانم
لعنت بهت راننده کور
در باز شد رضا اومد داخل
رضا: حالت خوبه
-رضا پاهام خیلی درد میکنه
رضا:«خب همون حرف های دکتر»
-وای تارا حالش خوبه
رضا: گفتم که دست هاشو از دست داده
-در هرصورت باید کنارش باشم توی این وضعیت نمیتونم ولش کنم برا خودش
رضا: الان کسی گفت ولش کن
-من همینطوری..
صدای جیغ اومد
رضا پرید بیرون
چی شده کی بود اشنا بود که رضا رفت
صدای ناشناس: مامان بابا نه منو تنها نزارین مامان بابا بیدارشین خواهش میکنم بیدارشین مامانم زنده هست داره بهم میگه به حرف های بقیه گوش نکن مامان مان تورو خدا بیدار شو مامان من نمیمیره اون تنهام نمیزاره مامانن بابایی تونرو تو تنهام نزار من فقط شمارو دارم (با داد/گریه)
از روی تخت به هزار سختی اومد پایین
ویلچرو برداشتم نشستم روش
حرکت کردم سمت صدا
دیانا دیانا اینجا چی میگه داشتن گریه میکردن
دیانا: مامان بابا نرید خواهش میکنم پاشید مامانننن بابا
محراب: دیانا مامان بابا رفتن (با بغض خفه شده)
دیانا: محراب مامان بابا نیستن
دیدگاه ها (۸)

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part:24𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷- تسلیت میگم ایشالا غم آخرت...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 25𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷صدای پسری بود میکه خیالاتی...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part: 22𝒟𝒾𝒶𝓃𝒶-من مامان بابام توی اون اتا...

ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ߊ‌ܥܼܢ̣ߊ‌ܝ‌ܨ: Part:، 21𝓐𝓻𝓼𝓵𝓪𝓷تارا دوست دخترمه البته که...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

رمان بغلی من پارت ۱۶۱و۱۶۲و۱۶۳و۱۶۴شخص سوم:حال هر دو دگرگون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط