{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی آدم نه از ضعیف بودن، بلکه از بیش از حد قوی بودن خسته

گاهی آدم نه از ضعیف بودن، بلکه از بیش از حد قوی بودن خسته می‌شود. از این‌که همیشه باید خودش را جمع کند، خودش را آرام کند، و خودش زخم‌هایش را ببندد. از این‌که هیچ‌وقت نوبتِ او نیست که تکیه کند. یک جایی در دلش می‌بُرد؛ نه از زندگی، بلکه از نقش همیشگیِ «قوی بودن». همان‌جایی که آرزو می‌کند کاش یک بار هم کسی بگوید: «تو دیگر لازم نیست قوی باشی.»
دیدگاه ها (۲۰)

گاهی به نقطه‌ای می‌رسی که انگار هیچ چیز دیگر رنگِ قبل را ندا...

گاهی حماقت فقط نادانی نیست؛ لجاجتی است که انسان را از دیدنِ ...

چرا کسی نگران از دست دادنت نیست ؟؟!

ای کاش می‌شد از آنان که در سکوتِ خاک آرمیده‌اند پرسید: آیا ...

زیبایی‌ات را همه می‌بینند اما فقط منم که می‌دانم این پوستِ آ...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

گاهی عشق شبیه نبرد نیست، شبیه ماندن است...شبیه آن آدمی که نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط