really love
really love
part⁴⁰
موهاشو بههم ریختم که جونگکوک نگاهم کرد
-چیه؟
+از این حرکتت خوشم اومد(خنده محو)
-من..من برم پیش مادر جون
سریع رفتم پیش مادر کوک..بهش داخل گذاشتن نوشیدنی ها توی رودخونه کمک میکردم..شالم و موهام همش توی دستوپاهام بودن..کلافه هوفی کشیدم..احساس کردم اون شال دیگه مزاحم نیست
به پشت سرم نگاه کردم..کوک شال و موهامو از پشت گرفته بود..بهش لبخندی زدم
م.ک :اوووو پسرم چه جنتلمن شده
+مادر جون وقتی همچین زنی دشته باشم معلومه دیگه(خنده)
نگاه معنی دار بهش کردم
-منظور؟
نزدیکم اومد
+خانوم به این زیبایی،یه شوهر جنتلمن میخواد دیگه!
سرمو برگردوندم..از خجالت قرمز شده بودم
کارمون پیشمادرجون تموم شد..رفتیم تا عکس خانوادگی بگیریم..برخلاف خانواده ی من،خانواده ی کوک خیلی سرزنده بودن
هوا تاریک شده بود..منم خیلی خسته بودم..روی زیرانداز نشسته بودیم و بابای کوک از جوانیهاش میگفت..اروم در گوش کوک گفتم:
-بریم خونه؟خوابم میاد
+یکم وقت دیگه میریم کوچولو
نیم ساعت گذشت..بعد از خداحافظی راهی خونه شدیم..و بعد ۳۰ مین رسیدیم
از ماشین پیاده شدم و وارد خونه شدم
از قسمت لباسام که دیشب رسیده بود،یه لباس راحت برداشتم و پوشیدم
رفتم دستشویی و صورتمو شستم..دوباره راهمو به سمت اتاق کج کردم
از توی اتاق داد زدم:
-شب بخیر
+شب توهم بخیر
و به خواب عمیقی فرو رفتم..
ساعت ۵صبحه..تصمیم گرفتم زود بیدارشم تا برای کوک صبحانه درست کنم..امروز میره برای کامبک و حدودا یه هفته نمیبینمش
از کنارش بلند شدم و رفتم پایین..دسته ی ps5 اش رو دیدم،قطعا دیشب بیدار بوده..یه صبحانه یه مفصل درست کردم که ساعت ۸صبح شد
اروم رفتم و کوک رو بیدار کردم
+خرگوش من..کوکی..نمیخوای بری سر کار؟
-چی؟اها الان میرم(خابالود)
+راستشو بگو دیشب کی خوابیدی؟
-دو بود..اره دو(خوابالود)
+بلند شو دیگهههه(جیغ)
با جیغ من از خواب پرید..رفتم پایین و اونم دنبالم اومد..نشستیم و صبحانه خوردیم..تشکری کرد و رفت بالا..منم میز رو جمع کردم..یکم بعد اومد پایین..سویچ ماشین رو برداشت..بعد از بغل کردن من،رفت!
--------------------------------
ادامه دارد...
part⁴⁰
موهاشو بههم ریختم که جونگکوک نگاهم کرد
-چیه؟
+از این حرکتت خوشم اومد(خنده محو)
-من..من برم پیش مادر جون
سریع رفتم پیش مادر کوک..بهش داخل گذاشتن نوشیدنی ها توی رودخونه کمک میکردم..شالم و موهام همش توی دستوپاهام بودن..کلافه هوفی کشیدم..احساس کردم اون شال دیگه مزاحم نیست
به پشت سرم نگاه کردم..کوک شال و موهامو از پشت گرفته بود..بهش لبخندی زدم
م.ک :اوووو پسرم چه جنتلمن شده
+مادر جون وقتی همچین زنی دشته باشم معلومه دیگه(خنده)
نگاه معنی دار بهش کردم
-منظور؟
نزدیکم اومد
+خانوم به این زیبایی،یه شوهر جنتلمن میخواد دیگه!
سرمو برگردوندم..از خجالت قرمز شده بودم
کارمون پیشمادرجون تموم شد..رفتیم تا عکس خانوادگی بگیریم..برخلاف خانواده ی من،خانواده ی کوک خیلی سرزنده بودن
هوا تاریک شده بود..منم خیلی خسته بودم..روی زیرانداز نشسته بودیم و بابای کوک از جوانیهاش میگفت..اروم در گوش کوک گفتم:
-بریم خونه؟خوابم میاد
+یکم وقت دیگه میریم کوچولو
نیم ساعت گذشت..بعد از خداحافظی راهی خونه شدیم..و بعد ۳۰ مین رسیدیم
از ماشین پیاده شدم و وارد خونه شدم
از قسمت لباسام که دیشب رسیده بود،یه لباس راحت برداشتم و پوشیدم
رفتم دستشویی و صورتمو شستم..دوباره راهمو به سمت اتاق کج کردم
از توی اتاق داد زدم:
-شب بخیر
+شب توهم بخیر
و به خواب عمیقی فرو رفتم..
ساعت ۵صبحه..تصمیم گرفتم زود بیدارشم تا برای کوک صبحانه درست کنم..امروز میره برای کامبک و حدودا یه هفته نمیبینمش
از کنارش بلند شدم و رفتم پایین..دسته ی ps5 اش رو دیدم،قطعا دیشب بیدار بوده..یه صبحانه یه مفصل درست کردم که ساعت ۸صبح شد
اروم رفتم و کوک رو بیدار کردم
+خرگوش من..کوکی..نمیخوای بری سر کار؟
-چی؟اها الان میرم(خابالود)
+راستشو بگو دیشب کی خوابیدی؟
-دو بود..اره دو(خوابالود)
+بلند شو دیگهههه(جیغ)
با جیغ من از خواب پرید..رفتم پایین و اونم دنبالم اومد..نشستیم و صبحانه خوردیم..تشکری کرد و رفت بالا..منم میز رو جمع کردم..یکم بعد اومد پایین..سویچ ماشین رو برداشت..بعد از بغل کردن من،رفت!
--------------------------------
ادامه دارد...
- ۵۱۰
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط