{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part³⁸

+تازه اون بوسه رو چجوری تونستی انجام بدی؟من اونجا مُردم ولی تو خیلی ریلکس بودی!
-باید طبیعی میبود

صورتمو‌ کامل پاک کردم و سپس ادامه دادم
-مرسی به حرفام گوش دادی..البته نصفش
+بیا بریم پایین یه چیزی بخوریم و ادامه ی غراتو بشنویم

باهم رفتیم پایین..من روی کابینت نشستم و جونگکوک پیشبند رو بست..شروع کرد به درست کردن گوشت همبرگر

-راستی جونگکوک..رونا انگار با من زیادی خوب نیست
+اره اون کلا با عروس دوم مشکل داره،همیشه بهم میگفت!هیون خیلی رونا رو دوست داره
-اصلا به من چه؟هرکاری میخواد بکنه
+حسودیت شد کوچولوی من
-خب..اره یکم
+مطمئن باش قراره از رونا خوشبخت تر بشی
-وقتی شوهرم آشپزی کنه معلومه(خنده)

خنده ی کوتاهی کرد..من براش غرغر میکردم و اونم بهشون گوش میداد
بعد اینکه همبرگر رو خوردیم،رفتیم روی تخت..پشتمو به کوک کردم و با فاصله ی مناسبی خوابیدم..چون فقط تیشرت پوشیدم ممکن بود بره بالا و من خیلییی توی خواب تکون میخورم
بعد ۵مین جونگکوک دستاشو از پشت حلقه کرد و منو به سمت خودش کشوند

+لباسم خیلی بهت میاد
-بحث رو نپیچون..ولم کننن
+میخوام پیش زنم باشم عههههه

دیگه مطمئن شدم نمیتونم از دستش فرار کنم..تو فکر بودم که خوابم برد..

صبح ساعت ۷ از خواب پا شدم..امروز به جنگل با خانواده ی کوک دعوت شدیم..طبق گفته ی مادربزرگ یه لباس مناسب پوشیدم و وسایل رو جمع کردم
رفتم پایین که دیدم کوک با یه تیشرت زرشکی و شلوار سفید نشسته..تقریبا ست بودیم
-سلام جونگکوکی
و پریدم بغلش
+سلام..چه با انرژی(خنده)
-بریمممم؟
+بزن بریم
سوار ماشین شدم..با اون شال خیلی اذیت میشدم..جونگکوک جلوی یه مارکت پارک کرد
بعد ۳۰مین با یه نایلون پر از خوراکی اومد..نایلون رو برد صندلی عقب و دوتا آبمیوه اورد جلو و در جالیوانی قرار داد..یه ظرف توت فرنگی هم آورد
+بخور کوچولو
گونشو بوسیدم..توی راه ابمیوه و توت فرنگی هارو‌ میخوردیم..بالاخره رسیدیم
دنبال مادر و پدر کوک گشتیم و پیداشون کردیم
بعد سلام و احوالپرسی،‌کوک نایلون رو اورد

م.ک :پسرم چادر شما اونجاست میتونید برید
با سر تایید دادیم..وارد چادر زرد رنگ شدیم و پس از چیدن وسایلمون به بیرون رفتیم
رونا و هیون داشتن عکس میگرفت..رونا یه لباس جذب پوشیده بود..متوجه نگاه های جونگکوک به اون میشدم
روی تنه‌ی‌چوب‌درخت‌ قطع‌شده نشستم..با گلها بازی می‌کردم..جونگکوک کنارم نشست
+چیکار میکنی؟
-هیچی..کوک تو میزاشتی منم لباس مثل رونا بپوشم؟
+نچ..اصلا ابدا هیچوقت
-پس حق نداری حتی نگاهش بکنی..شیرفهم شد؟
+باشه حسود کوچولو
بعد حرفش بلند شد و رفت کمک مادرجون..منم همراهش رفتم

پ.ک :رونا نمیای کمک مادرجون؟
رونا:نه دیگه لیلی رو داره
یعنی من کلفتم؟
-منظورت چیه؟
رونا:تو براش کار کن خب

-جونگکوک من به این یه چیزی میگمااا(اروم)
+خب بگو..ببینن زن جئون جونگکوک کیه(اروم)

-هوییی رونا مگه من خدمتکارم؟تو توی خونت میخوری و میخوابی اینجا باید کمک‌ کنی
رونا:هیون این چی میگه؟
-همین که هست بدو بیا اینجا ببینم
رونا:اوفففف اومدم

جونگکوک از پشت محکم بغلم کرد و نفس داغشو توی گردنم ییرون داد
+تو همیشه دختر من میمونی کوچولو

ازش فاصله گرفتم و موهاشو به‌هم ریختم که...

--------------------------------
دوستان میدونم این پارت بد شد ولی ببخشیددد..
ادامه دارد..

[اسلاید دو:لباس لیلی]
دیدگاه ها (۶)

really love part⁴⁰موهاشو به‌هم ریختم که جونگکوک نگاهم کرد-چی...

حسین افتخار یک ملت است😂💪🏻「جونگکوک ریپست کرده و طرف ایرانیه」

really love part³⁷صدای جیغ همشون میومد،مخصوصا لیاناصندلی های...

really love part³⁶کارمون تموم شدجیسو:لیلی انقدر پوستت سفیده ...

spanish girl:8

really love part¹⁴ رفت بیرون.موقع رفتن بود..وسایلارو جمع کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط