{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

really love

really love
part³⁷
صدای جیغ همشون میومد،مخصوصا لیانا
صندلی های سلطنتی اماده کرده بودن..من‌ و کوک روی اونا نشستیم..یه عالمه کادو اونجا چیدمان شده بود
مجبور بودم کل مراسم رو با لبخند بگذرونم..یه زن و دختر اومدن
+سلام..لیلی ایشون عمه‌ی‌من و دخترشون هستن
-سلام از آشنایی باهاتون خوشبختم

بعد از کمی حرف زدن رفتن..از اون دختره خوشم نیومد!یه مرد و زن اومدن سمتمون

+اوووو سلام داداش..لیلی ایشون دادشم و زن‌داداشم هستن
-سلام از آشنایی باهاتون خوشبختم
جونگ‌هیون:سلام منم همینطور..هیون صدام بزن
رونا:سلام منم زن هیون هستم

بعد سلام و خندیدن،رفتن و نشستم..به نظر میاد زیاد ازم خوشش نمیاد..با بقیه ی خانواده ی کوک اشنا شدم
مراسم همونطور که انتظار می‌رفت کسل کننده بود
ساعت دیگه ۱۱ بود..عکس هارو گرفتیم

عکاس:لبخند بزن..بخند..افرین بخند..بیشتر بخند
جنی:نمیخوای ول کنی شاید اون نمیخواد بخنده!
یه لایک به جنی نشون دادم
بعد عکس گروهی،وقت رقص های دونفره شد
طوری بود که من و کوک وسط،و بقیه دورمون بودن
دستشو روی کمرم گذاشت..منم دستمو روی شونه‌اش گذاشتم و شروع کردیم:)
یهو نگاهم به اطرافم رفت..تهیونگ و رزی بدون توجه به خبرنگارا داشتن میرقصیدن..به شونه ی کوک زدم
-او دوتارو(اروم)
+اوهوم دیدمشون(اروم)

بعد رقص،کیک رو بریدیم و با مهمونا صحبت کردیم
تموم شد..اون عروسی مسخره تموم شد!
با همشون خداحافظی کردم و سوار ماشین شدیم

توی ماشین هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد..کوک جلوی یه عمارت بزرگ پارک کرد..با کمکش پیاده شدم و در خونه رو برام باز کرد
+برو بالا توی اتاق اولی..لباسای تو هنوز نیومده پس لباسای منو بپوش(اروم)

رفتم بالا..یه تخت دونفره ی مشکی،یه کمد خیلییی بزرگ بود..لباسای سمت راست برای من و سمت چپ برای اون..یه صفحه نمایش بزرگ اونجا بود که توش فیلم ببینی
لباسمو با یه تیشرت عوض کردم..موهامو گوجه‌ای بستم و رفتم پایین
کوک روی مبل راحتی نشسته بود
-کارم تموم شد برو لباستو عوض کن(اروم و معذب)
سری تکون داد و رفت‌
منم توی این تایم میخواستم خونه رو ببینم
" اتاق کار،اتاق های تک نفره،اشپزخونه،سالن ورزش،یه حیاط بزرگ،استخر وسط حیاط "
رفتم طبقه ی بالا توی اتاقم مشترکمون..کوک دراز کشیده بود روی تخت و با گوشیش ور میرفت
نیاز داشتم برای یه نفر غر بزنم
پشت میز آرایشم نشستم،یه پد برداشتم و روش تونر ریختم..همینجوری که صورتمو پاک میکردم اروم لب زدم
-امروز واقعا خسته شدم اوففففف
+میدونم الان میخوای غر بزنی پس شروع کن(خنده)

-اوففف اون نگاهای الیزابت منو میکشت..اون دخترعمت چرا منو اونجوری نگاه میکرد..همش مجبور بودم بخندم..فکم درد گرفت..میفهمی کوک؟فکم درد گرفت..جونگکوک فکممممممم
+من فکر میکردم داری واقعا میخندی(خنده)
-به خدا اگر یه بار دیگه اون عکاسه میگفت بخند با دوتا پاهام میرفتم توی حلقش..تازه اون بوسه رو چجوری تونستی انجام بدی؟...

--------------------------------
ادامه دارد...
خدایااااا منم جونگکوک میخوااام😭
دیدگاه ها (۳)

really love part³⁶کارمون تموم شدجیسو:لیلی انقدر پوستت سفیده ...

really love part³⁵و به بچه ها ملحق شدیمجنی:قانون اینه،نباید ...

really love part⁸+نمیدونم اما اون شخص عاشقِ لیلی شده(لبخند)ت...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط