{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 26


فرمانده جئون: اینجا چیکار میکنی؟... الان نباید پیش اون رقصنده یا به اصطلاح دوستت باشی؟

تهیونگ: ( به زور چشمام از حجم اون همه عضله برداشتم، لامصب عجب چیزی برای خودش ساخته بود ) راستش، فرمانده جئون میتونم اینجوری صداتون کنم دیگه نه؟... خب هاری باید میرفت پیش بقیه رقصنده ها تا برای جشن تولد شاهزاده تدارکاتی ببینن و من هم خب میخواستم ببینم حالا که بیکارم میتونم اموزش ببینم و یکی از سربازای شما بشم؟؟

فرمانده جئون: ( نگاه سردش همچنان حفظ کرده بود ) تو... میخوای سرباز بشی... اونم با این هیکل

تهیونگ: ( خیلی بهم برخورد مگه هیکلم چش بود ) هیکلم؟!... من که ایرادی درش نمی بینم

فرمانده جئون: ( یکی از ابروهاش بالا انداخت و دست راستش روی چونه اش و دست چپش روی زره شمشیرش که دور کمرش بسته شده بود گذاشت ) جدی میگی!... هیچ ایرادی نمی بینی!... یا کوری یا خودتو زدی به کوری... من که سر تا پا ایراد می بینم

تهیونگ: ( دیگه نتونستم تحمل کنم، چقدر یک ادم میتونه اینقدر بیشعور باش که راجب هیکل طرف همچین حرفی بزنه، پس تن صدام تا اخرین حد ممکن بالا بردم )
فرمانده جئون ادب هم خوب چیزیه مثل اینکه شما هیچ بویی ازش نبردید البته تقصیری هم ندارید وقتی تو همچین جایی بزرگ بشی باید هم مثل بقیه ادمای اینجا عوضی بشی
( بدون اینکه بهش کوچک ترین نگاهی کنم به سمت اتاقم راه افتادم... اولش فکر کردم کار درستی انجام دادم اما بعدش... خدا خفت کنه ته این چجور حرف زدن با بزرگترت بود اخه... امیدوارم بعدا برام دردسر نشه )





ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

My soul part 27« ویو هاری »بعد از اینکه یک دل سیر غذامو خورد...

My soulpart 28رقصنده: راستش بانوی...هاری: گفتم با من راحت با...

My soul part 25دیگه داشت کفرم در میومد، بدجوری اعصابم خورد ش...

Same damn time, i found my life...

part 5مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

اشتباه من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط