گیسوی پریشان تو هم سوی نسیم است

گیسوی پریشان تو هم سوی نسیم است
آغشته هوای دلم از بوی شمیم است
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
این وسوسه ی آخر شیطان رجیم است
آرامش دل در گرو همدلی توست
بی روی تو مهر تو اوصاع وخیم است
عشق تو چنان خیمه زده در دلم انگار
لطف تو به من حاصل یک عهد قدیم است
معشوقه ی زیبای خیالی من ای عشق
نام تو در شعر که در قلب مقیم است
صدها غزل از حسن تو باید بنویسم
شعری که نشان ازتو درآن نیست عقیم است
دوری زمن ای عشق خیالی وهمیشه
سهم دل عشاق همین زجر الیم است
دیدگاه ها (۰)

😂😂😂

من نمی‌دانم چرا از چشم یار افتاده امبی قرارم از عشق مست وخم...

خسته ام از تظاهر به ایستادگی زور که نیستدیگر نمیتوانم بی دلی...

قلب افسرده زیاد ودل خرسند کم استروزگاریست که در آینه لبخند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط