{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p.3

☆درخواستی☆


روزها گذشت ات هنوز هم پیش جیمین زندگی میکرد. جیمین هروز دوست دخترشا میورد خونه، اونم جلوی اتـ


اما احساسات جیمین نسبت به ات عوض شده بود. چون به یه شکل دیگه بهش نگاه میکرد. مثل یه ادم معمولی. نه یه همسر زوری.


ات؟ ات تغییر کرده بود. دنبال محبت از این و اون نبود. قوی شده بود.شغل پیدا کرده بود.



تا اینکه ات تصمیم گرفت وارد یه رابطه بشه اونم با لیان. با لیان میرفت بیرون. تماس های جیمین را نادیده میگرفت.

ویو ات

جیمین چند وقتیه انگار دیگه با اون دوست دخترش نه حرف میزنه و نه رفت و امدی داره. ولی خب برام مهم نیست به هر حال اون دادشمه.


امروز قرار شد لیان بیاد خونمون. ینی من و جیمین، برای شام. رفتم اشپزخونه و برای خودم و لیان شام درست کردم و جیمینا رها کردم به حال خودش.


شب شد لیان اومد. اول یکن حرف میزدیم. لیان سعی داشت بهم نزدیک بشه ولی؟ ولی جیمین مثل این حسودا میومد بین ما مینشست.


تا اینکه دیگه صبرش تموم شد که مارا کنار هم انقدر عاشقونه ببینه.


ویو جیمن.
ات خیلی تغییر کرده. خیلی پشیمونم که نامزدیمونا مخفی کردم و بهش گفتم برادرتم.


تازگیا فهمیدم دوست پسر داره. هههه
اخه مگه میشه ولی نامزد داره بره با یکی دیگه؟ مگه رابطه ازاده؟


امشب اون رو مخا دعوت کرده بود برای شام. یعنی از اول عاشق اون بوده؟ ینی علاقش به من الکی بود؟

ولی خب حق داشت. خیلی نادیدش گرفتم. مثل یه دشمن خونی باهاش بخورد میکردم. رفتن سر شام

_ات؟ پس برای من بشقاب نزاشتی؟
+عوم خب نه.... گفتم شاید تو مثل همیشه بیرون شام بخوری


ولی من که بعد از اون اتفاق بیرون نموندم.


_مثل همیشه؟


+اه جیمین ول کن برو هرچی میخای برای خودت درست کن.


_باش(عصبی.)


جیمین نشست روی مبل و عشق و عاشقی اونا را نگاه میکرد. میخاست بلند شه و اون لیان را با خون یکی کنه.


لیان حقیقاتا میدونست ولی خیلی عوضیه که به خاطر اینکه ات را عاشق خودش کنه بهش دورغ بگه.


و خب موفق شد. بعدشم تو هم بهش دورف گفتی. پس تو هث یه عوضی. نشستن روی مبل. خیلی بهم میچسبیدن.


منم میرفتم بینشون. نمیزاشتم نزدیک هم بشن. ولی اونا بازم از یه طریقی باهم حرف میزدن و....


تا اینکه یکدفعه بلند شدم و یه داد زدم:


_اه بسه دیگه حالم از این کاراتون بهم میخوره.

+وا داداش چت شد یه دفعه؟

_اول اینکه دیگه بهم نمیگی دادش دوم اینکه باید با این کات کنی من اجازه نمیدم شما دوتا....


+جیمین به تو ربطی نداره. تو داداشمی و باید مرزاتا بدونی.



حمایت فراموش نشه☺️🤗❤️‍🔥
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

#تابع_قوانین_ویسگون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
دیدگاه ها (۸)

p.2

چند پارتی جیمین

part 2برادرناتنی♬٠ویو شیش ساعت بعد ساعت هفت شبات: وای امروز ...

کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط