{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان مسیر ساحلی

#قسمت ۳
مهراد که برگشت کلافه گفت:
- ننه‌ام اینقدر ادرار کرده که تا بالای سینه‌اش و زیر زانوش خیس شده... گند زده به همه‌جا... بیا تشکش رو عوض کنیم. تنهایی نمی‌تونم.
مانتویم را درآوردم پاچه‌ها و آستین‌های بلوزم را بالا زدم. مهراد دستکش‌هایی را به طرفم دراز کرد و گفت:
- بپوشی بهتره!
خاتونه فقط یک ماکسی بلند تیره پوشیده بود و شلوار پایش نبود. بوی ادرار مانده، تمام اتاق را پر کرده بود و حالم را به هم می‌زد. با مقنعه دور دهانم را بستم.
ماکسی بلندش را از تنش در آوردم. او با آنکه هوش و حواس درست و حسابی نداشت اما هربار که برهنه می‌شد خودش را کمی جم کرد و پاهایش را به هم می‌فشرد‌ پوشکش از بس از ادرار پرشده بود حسابی سنگین شده بود. مهراد رویش را برگرداند تاپوشکش را عوض کنم. مهراد پاها و من زیر بغل خاتونه را گرفتیم و به دشواری از تشکش بلندش کردیم و روی تشک تمیز بغلی قرار دادیم. ماکسی بلند دلگیری را تنش کردم. مهراد با خشم زیاد تشک خیس را جمع کرد و توی حیاط پرت کرد.
هنوز اتاق بوی نا می‌داد. پنجره‌ی اتاقش را که رو به حیاط باز می‌شد، باز کردم و پنکه‌ی سقفی را روشن کردم. خاتونه که مدت‌ها بود درست و حسابی حرف نمی‌زد با زبان سنگینش بلند گفت:
- سرد... سرده!
من با عجله پتوی قهوه‌ای قدیمی‌‌اش را روی تنه‌اش کشیدم و بعد از لحظاتی آن پیرزن آرام گرفت.
مهراد با اسپری خوشبوکننده برگشت و چند پاف توی هوا خالی کرد و گفت:
- این هم شانس منه! زندگی نداریم که!
من به خاتونه که تا چانه زیر پتو خزیده بود نگاهی کردم و دلم به حالش سوخت.
پرسیدم:
- غذاشو خورده؟
مهراد دستکش‌هاش را از دستش بیرون کشید و گفت:
- آره، قبل از اومدنت بهش عدسی دادم.
نگاهی به ساعت روی دیوار کرد و گفت:
- ممنون که اومدی... دست تنها نمی‌تونستم. لباسمون رو عوض کنیم بریم کتابفروشی.
دستکش‌ها را از دستم بیرون کشیدم و توی سطل آشغال زیر سینک انداختم. چشمم به ته‌سیگارهای قهوه‌ای توی سطل که افتاد کمی جا خوردم. مهراد که سیگاری نبود. دست‌هایم را که می‌شستم نیم نگاهی به مهراد انداختم که در حال بستن دکمه‌های سرآستینش بود. خواستم به رویش بیاورم اما کلافه‌تر از آن به نظر می‌رسید که سوالم را درست جواب دهد. منصرف شدم، ترک موتورش نشستم و با هم به کتابفروشی رفتیم.

.
.#رمان #رمانعاشقانه #ادبیات #شعر #موسیقی #کتاب #داستان #کتابفروشی #دانشگاه
دیدگاه ها (۰)

شعر

رمان مسیر ساحلی

رمان مسیر ساحلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط