میل عجیبی به نبودن پیدا کردهام
میل عجیبی به نبودن پیدا کردهام
به رفتن ، به فریاد ، به گریز..
دلم میخواهد ساعت های طولانی را بهر شیون ها و اشک ها بُگذرانَم..
"نمیدانم چه بر سرم آمده"
و درک نمیکنم که چرا هیچ اهدی این درد را احساس نمیکند ، نمیفهمم چرا هیچ اهدی درد من را نمیفهمد.
دلم میخواهد فریاد زنم ، داد کشم و دنیا را روی سرم بگذارم ؛ درک که نمیکنند هیچ ، ای کاش اینچنین مرا مورد قضاوت های بیجای خود قرار نمیدادند.. دلم میخواهد اشک ریزم و صدایَم را بالا بَرَم بگویَم که من هیچم و هیچ از پس هیچ برنمیآید ، دلم میخواهد فریاد کشم که 'دست از سر من بردارید!' اما در کجای جهان نوشته ها فریاد میکشند؟..
مگر من جز نوشتن امر دیگری را به جا میآورم..
به رفتن ، به فریاد ، به گریز..
دلم میخواهد ساعت های طولانی را بهر شیون ها و اشک ها بُگذرانَم..
"نمیدانم چه بر سرم آمده"
و درک نمیکنم که چرا هیچ اهدی این درد را احساس نمیکند ، نمیفهمم چرا هیچ اهدی درد من را نمیفهمد.
دلم میخواهد فریاد زنم ، داد کشم و دنیا را روی سرم بگذارم ؛ درک که نمیکنند هیچ ، ای کاش اینچنین مرا مورد قضاوت های بیجای خود قرار نمیدادند.. دلم میخواهد اشک ریزم و صدایَم را بالا بَرَم بگویَم که من هیچم و هیچ از پس هیچ برنمیآید ، دلم میخواهد فریاد کشم که 'دست از سر من بردارید!' اما در کجای جهان نوشته ها فریاد میکشند؟..
مگر من جز نوشتن امر دیگری را به جا میآورم..
- ۸۱۳
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط