{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت

لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت
مانع کسب است جانم ، دکمه‌ی پیراهنت..
.
چشم من روشن ! مگر خوش‌تر از این هم میشود؟
سهم من شد خیره‌ای از چَشم های روشَنت
.
با نمک‌دانه لب خود زخم هایَم را ببوس
میشوم اینگونه شیرینم ، نمک‌گیر تنت . . .
.
دست‌هایَت اطلس و آغوش تو آتشفشان
کرده‌ای خاکسترم در تنگنای ساتنت
.
چشم‌هایَت رود طغیان کرده‌ای در مصر بود
موج هایَش می‌رسد تا مرز چین دامنت
.
باز کن پیراهنت را دشت اول را بده
مانع کسب است جانم ، دکمه‌ی پیراهنت..
.
.
شاعر : بهنام اصول زاده
دیدگاه ها (۰)

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...کاسه ی خون میشود چشمِ من...

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...کاسه ی خون میشود چشمِ من...

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...کاسه ی خون میشود چشمِ من...

قصد سفـر کرده‌ای دستِ مـن و دامنت...کاسه ی خون میشود چشمِ من...

باد با رقصیدن از پیراهنت رد می شودآب ؛ سرمست است وقتی از تنت...

کلبه شاعرانه:باد با رقصیدن از پیراهنت رد می‌شودآب سرمست است ...

باد با رقصیدن از پیراهنت رد می شودآب سرمست است وقتی از تنت ر...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁹..وای وای وااااای ملودی احمق! ...

فرض کن شک مثل آتش در تنت افتاده باشدآتشی که با غرض در خرمنت ...

فرض کن شک مثل آتش در تنت افتاده باشدآتشی که با غرض در خرمنت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط