لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت

لب فروشی میکنم در حول و حوش گردنت
مانع کسب است جانم ، دکمه‌ی پیراهنت..
.
چشم من روشن ! مگر خوش‌تر از این هم میشود؟
سهم من شد خیره‌ای از چَشم های روشَنت
.
با نمک‌دانه لب خود زخم هایَم را ببوس
میشوم اینگونه شیرینم ، نمک‌گیر تنت . . .
.
دست‌هایَت اطلس و آغوش تو آتشفشان
کرده‌ای خاکسترم در تنگنای ساتنت
.
چشم‌هایَت رود طغیان کرده‌ای در مصر بود
موج هایَش می‌رسد تا مرز چین دامنت
.
باز کن پیراهنت را دشت اول را بده
مانع کسب است جانم ، دکمه‌ی پیراهنت..
.
.
شاعر : بهنام اصول زاده
دیدگاه ها (۰)

اما عزیزکرده ، امروز مرا طوری در آغوش بکش ، که انگار فردا رو...

باشد که پس از این شب دِگر چشم باز نکنم

یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد !بلکه دست از سر آزردن ما بردار...

میل عجیبی به نبودن پیدا کرده‌امبه رفتن ، به فریاد ، به گریز....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط