#تاج_و_طوفان
#تاج_و_طوفان
پارت ۱۴۳: ولیعهد داخل کمد!
سوآ با وحشت به جونگ کوک نگاه کرد:
_ بدبخت شدیم!
جونگ کوک با وحشت گفت:
_ فاتحمون خوندس...
سوآ گفت:
_ یه کاری کن!
جونگ کوک گفت:
_ چیکار کنم؟
سوآ به سمت کمد اشاره کرد و دست جونگ کوک رو گرفت و او را به داخل کمد برد.
_ تکون نخور!
و در کمد را بست.
سریع در اتاق را باز کرد و با لبخند گفت:
_ اوپا... صبح بخیر!
جی هوپ سریع به داخل اتاق آمد.
_ جونگ کوک کجاست؟
سوآ سریع گفت:
— جونگکوک؟...مگه پیش تو نبود؟
جیهوپ گفت:
— نه توی اتاق نیست.
سوآ شانه بالا انداخت.
— لابد رفته بیرون قدم بزنه.
در همان لحظه…
صدایی از سمت کمد آمد.
جیهوپ آرام سرش را به سمت صدا چرخاند.
بعد خیلی آهسته به سوآ نگاه کرد.
سوآ یخ زد.
چند ثانیه سکوت مرگبار.
سوآ با صدای لرزان گفت:
— اهه...لابد یکی از لباسا افتاد.
جیهوپ بدون حرف زدن به سمت کمد رفت.
سوآ فوری گفت:
— اوپا...
اما جیهوپ دستگیره را گرفت.
سوآ با وحشت داد زد:
— نه!
اما دیر شده بود.
در کمد باز شد.
و…جونگکوک وسط لباسها ایستاده بود.
کمی خم شده.
کاملاً گیر کرده.
جونگکوک آرام لبخند زد.
دستش را بالا آورد.
— صبح بخیر…
مکث کرد.
— برادر زن عزیز.
صورت جیهوپ کاملاً بیاحساس شد.
سوآ زیر لب گفت:
— تموم شد…
جیهوپ آرام پرسید:
— تو…داخل کمد خواهر من…چیکار میکنی؟
جونگکوک گفت:
— داستانش طولانیه.
جیهوپ یقهاش را گرفت و کشید بیرون.
— بیا بیرون!
جونگکوک هنوز لبخند داشت.
— آروم باش میتونیم مثل دو مرد...
اما جملهاش تمام نشد.
چون جیهوپ بالش روی تخت را برداشت و محکم کوبید روی سرش.
— تو توی اتاق خواهر من خوابیدی؟!
جونگکوک جا خالی داد.
— صبر کن! بذار توضیح بدم!
سوآ وسطشان پرید.
— اوپا صبر کن!
جیهوپ گفت:
— کنار برو سوآ! امروز اینو میکشم!
جونگکوک گفت:
— این رفتار با ولیعهد کشوره؟!
جیهوپ گفت:
— الان فقط یه مزاحم داخل کمدی!
و دوباره به سمتش حمله کرد.
جونگکوک عقب رفت.
— هی هی هی!
سوآ سرش را گرفت.
— خدایا…
مادر و پدر سوآ با عجله به اتاق رسیدند.
مادرش گفت:
— چی شده؟!
پدرش صحنه را دید.
جونگکوک در حال فرار دور تخت.
جیهوپ در حال تعقیب.
سوآ وسط اتاق.
— دیر رسیدیم…
جیهوپ فریاد زد:
— بابا کنار برو! امروز اینو زنده نمیذارم!
جونگکوک گفت:
— سوآ! یه چیزی بگو!
سوآ گفت:
— اوپا بس کن!
جیهوپ گفت:
— تو خفه شو! این پسره تو کمد اتاقت بود!
سوآ زیر لب گفت:
— آره خب اون قسمت رو میدونم…
جونگکوک سریع گفت:
— من فقط خوابیده بودم!
جیهوپ فریاد زد:
— با خواهر من؟!
جونگکوک مکث کرد.
— خب… بله.
[ادامه دارد...]
•••
شرایط پارت بعد:
48 لایک
29 بازنشر
پارت ۱۴۳: ولیعهد داخل کمد!
سوآ با وحشت به جونگ کوک نگاه کرد:
_ بدبخت شدیم!
جونگ کوک با وحشت گفت:
_ فاتحمون خوندس...
سوآ گفت:
_ یه کاری کن!
جونگ کوک گفت:
_ چیکار کنم؟
سوآ به سمت کمد اشاره کرد و دست جونگ کوک رو گرفت و او را به داخل کمد برد.
_ تکون نخور!
و در کمد را بست.
سریع در اتاق را باز کرد و با لبخند گفت:
_ اوپا... صبح بخیر!
جی هوپ سریع به داخل اتاق آمد.
_ جونگ کوک کجاست؟
سوآ سریع گفت:
— جونگکوک؟...مگه پیش تو نبود؟
جیهوپ گفت:
— نه توی اتاق نیست.
سوآ شانه بالا انداخت.
— لابد رفته بیرون قدم بزنه.
در همان لحظه…
صدایی از سمت کمد آمد.
جیهوپ آرام سرش را به سمت صدا چرخاند.
بعد خیلی آهسته به سوآ نگاه کرد.
سوآ یخ زد.
چند ثانیه سکوت مرگبار.
سوآ با صدای لرزان گفت:
— اهه...لابد یکی از لباسا افتاد.
جیهوپ بدون حرف زدن به سمت کمد رفت.
سوآ فوری گفت:
— اوپا...
اما جیهوپ دستگیره را گرفت.
سوآ با وحشت داد زد:
— نه!
اما دیر شده بود.
در کمد باز شد.
و…جونگکوک وسط لباسها ایستاده بود.
کمی خم شده.
کاملاً گیر کرده.
جونگکوک آرام لبخند زد.
دستش را بالا آورد.
— صبح بخیر…
مکث کرد.
— برادر زن عزیز.
صورت جیهوپ کاملاً بیاحساس شد.
سوآ زیر لب گفت:
— تموم شد…
جیهوپ آرام پرسید:
— تو…داخل کمد خواهر من…چیکار میکنی؟
جونگکوک گفت:
— داستانش طولانیه.
جیهوپ یقهاش را گرفت و کشید بیرون.
— بیا بیرون!
جونگکوک هنوز لبخند داشت.
— آروم باش میتونیم مثل دو مرد...
اما جملهاش تمام نشد.
چون جیهوپ بالش روی تخت را برداشت و محکم کوبید روی سرش.
— تو توی اتاق خواهر من خوابیدی؟!
جونگکوک جا خالی داد.
— صبر کن! بذار توضیح بدم!
سوآ وسطشان پرید.
— اوپا صبر کن!
جیهوپ گفت:
— کنار برو سوآ! امروز اینو میکشم!
جونگکوک گفت:
— این رفتار با ولیعهد کشوره؟!
جیهوپ گفت:
— الان فقط یه مزاحم داخل کمدی!
و دوباره به سمتش حمله کرد.
جونگکوک عقب رفت.
— هی هی هی!
سوآ سرش را گرفت.
— خدایا…
مادر و پدر سوآ با عجله به اتاق رسیدند.
مادرش گفت:
— چی شده؟!
پدرش صحنه را دید.
جونگکوک در حال فرار دور تخت.
جیهوپ در حال تعقیب.
سوآ وسط اتاق.
— دیر رسیدیم…
جیهوپ فریاد زد:
— بابا کنار برو! امروز اینو زنده نمیذارم!
جونگکوک گفت:
— سوآ! یه چیزی بگو!
سوآ گفت:
— اوپا بس کن!
جیهوپ گفت:
— تو خفه شو! این پسره تو کمد اتاقت بود!
سوآ زیر لب گفت:
— آره خب اون قسمت رو میدونم…
جونگکوک سریع گفت:
— من فقط خوابیده بودم!
جیهوپ فریاد زد:
— با خواهر من؟!
جونگکوک مکث کرد.
— خب… بله.
[ادامه دارد...]
•••
شرایط پارت بعد:
48 لایک
29 بازنشر
- ۱.۵k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط