{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز عصر تو خیابون پیرمرد فراموشی گرفته بود گم شده بود

دیروز عصر تو خیابون پیرمرد فراموشی گرفته بود؛ گم شده بود.
می‌گفت: «شما جایی مَنو ندیدی؟! قبلا منو ندیدی؟! می‌دونی از کجا اومدم؟!»
خودش رو سوم شخص غایب می‌دید و به دنبالِ خودش می‌گشت.
- ما مرده‌ایم و مرگ نمی‌فهمد.🌱🔗
دیدگاه ها (۹)

+لمن قصائدك؟-لتلك الفتاة الجميلة شعر طويل+ تلك الفتاة تخفي و...

معاویه گوسفندانِ کوفه را می‌دزدید، فحشش را علی می‌شنید :)+ ش...

#سلام بر آنان که نیاز به بغل دارند :)🫂

استوری درخواستی

نمی دونی تو این روزا چقدر یاد تو می افتمنمی دونی تو این روزا...

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط