رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۱۸
ارسلان :وقتی متوجه نمیشدباید عصبی باهاش برخورد میکردم نگاه کوتاهی بهش کردم هنوز داشت گریه میکرد از اینکه یکی مخصوصا دختر به این مظلومی جلوی چشمم گریه کنه عصبی میشدم پارچ و از روی میز برداشتم و یکمی آب توی لیوان ریختم کنارش نشستم و به سمت لبش گرفتم

دیانا: آروم لیوان و دستم گرفتم و کمی آب خوردم

ارسلان: نگاهم رو لباس خیس و لرزونش نشست دلم رفتم به زور از لباش چشم برداشتم

دیانا: ارباب لطفا من برم

ارسلان: مظلوم تر از قبل بود با لحن مهربون و آرومی گفتم قول میدم دیگه نزارم کسی اذیتت کنه قول میدم به ارباب اگر قول بده قولش قوله

دیانا: با گريه انگشت کوچولومو سمتش گرفتم و گفتم قول دادیا

ارسلان: انگشتم و بند انگشت کوچولوش کردم

دیانا: دستای توان مندش انگشتم و گره به انگشت خودش کرد
دیدگاه ها (۳)

رمان شازده کوچولو پارت ۱۹ارسلان: درازش کردم رو تخت پتو روش ک...

رمان شازده کوچولو پارت ۲۰دیانا: ارباب داشت غذا می‌خورد منم ت...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۷دیانا: با هق لب زدم من میخوام برم خ...

رمان شازده کوچولو پارت ۱۵ و ۱۶ارسلان: چیکارش داری ولش کن ببی...

رمان بغلی من پارت ۱۲۴و۱۲۵و۱۲۶و۱۲۷و۱۲۸ارسلان: معلومه که میام ...

پارت2

پارت ۱۱رز وحشی خب حوصلم سر رفته پس رفتم اشپز خونه و به خدمتک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط