پارت نهم
پارت؛ نهم
( جنی و ته میرن که به مهمونا سر بزنن که به پادشاه اسپانیا بر میخورند)
پادشاه اسپانیا: اوه تازه فهمیدم عزیز من چرا به من جواب منفی داد توی عوضی گرفتیش ... ( آخه اشغاللل😒😂)
ته : توی قلمرو خودم میخوای چیزی که ماله خودمه رو بگیری ؟ ( دست جنی رو میگیره)
پادشاه اسپانیا: از کی تا حالا ملکه ی زیبای من مال تو شده؟ ( شاتاب بابا😂)
ته : از همین حالا ، بندازین بیرون این مردک عیاش رو ....
( نگهبانا پادشاه اسپانیا رو از قصر بیرون میکنم پادشاه هم از اونجا که جنی رو فقط به خاطر قدرتش میخواسته بلاخره بیخیال میشه)
جنی : من جزو اموال تو حساب میشم ؟
ته : از الان به بعد اره ...
جنی : چطور اونوقت ؟
ته : میشه بعداً توضیح بدم؟
جنی : باشه...
( جنی و ته میرن و حسابی به مهمونا میرسن و بهشون خیلی خوش میگذره ، بعد از پایان مهمونی جنی و ته که مهمون ها رو بدرقه کرده بودن داشتن توی حیاط قصر زیر نور ماه قدم میزدند)
( نگهبان برای ته یک دسته گل رز آبی اورد)
( ته دسته گل رو به جنی داد)
جنی : این الان برای چی بود؟
ته : ام راستش ، نمیدونم چجوری بگم اما خب ... واسه عذرخواهی از رفتار عصرم بود ( خب حقیقت رو بگووووووو😂😭)
جنی : مطمئنی...
ته : نه ...
جنی : خب پس چی؟
ته : نمیدونم چرا نمیتونم بگم ... میشه بشینی رو تاب تا تابت بدم ؟ مثل بچگی هامون ، اونوقت راحت تر میتونم بهت بگم .....
جنی : باشه ( بچه از خداشه😂)
( جنی میشینه رو تاب و ته هلش میده ، باد بهاری میپیچه لای موهای جنی و توی هوا پخش میشه)
ته : من ... من .. عاشقتم ملکه ی من ، تو از همون اول ملکه زاده شدی ، قبل از اینکه به تاج و تخت قلمرو ات بشینی ، ملکه ی قلب من شدی ، بعد پانزده سال دوری ، دیگه توان قایم کردنش رو ندارم ...
جنی:......
...................................................................
جواب جنی باشه برای پارت بعد ، فوش هم ندید🤣😂
( جنی و ته میرن که به مهمونا سر بزنن که به پادشاه اسپانیا بر میخورند)
پادشاه اسپانیا: اوه تازه فهمیدم عزیز من چرا به من جواب منفی داد توی عوضی گرفتیش ... ( آخه اشغاللل😒😂)
ته : توی قلمرو خودم میخوای چیزی که ماله خودمه رو بگیری ؟ ( دست جنی رو میگیره)
پادشاه اسپانیا: از کی تا حالا ملکه ی زیبای من مال تو شده؟ ( شاتاب بابا😂)
ته : از همین حالا ، بندازین بیرون این مردک عیاش رو ....
( نگهبانا پادشاه اسپانیا رو از قصر بیرون میکنم پادشاه هم از اونجا که جنی رو فقط به خاطر قدرتش میخواسته بلاخره بیخیال میشه)
جنی : من جزو اموال تو حساب میشم ؟
ته : از الان به بعد اره ...
جنی : چطور اونوقت ؟
ته : میشه بعداً توضیح بدم؟
جنی : باشه...
( جنی و ته میرن و حسابی به مهمونا میرسن و بهشون خیلی خوش میگذره ، بعد از پایان مهمونی جنی و ته که مهمون ها رو بدرقه کرده بودن داشتن توی حیاط قصر زیر نور ماه قدم میزدند)
( نگهبان برای ته یک دسته گل رز آبی اورد)
( ته دسته گل رو به جنی داد)
جنی : این الان برای چی بود؟
ته : ام راستش ، نمیدونم چجوری بگم اما خب ... واسه عذرخواهی از رفتار عصرم بود ( خب حقیقت رو بگووووووو😂😭)
جنی : مطمئنی...
ته : نه ...
جنی : خب پس چی؟
ته : نمیدونم چرا نمیتونم بگم ... میشه بشینی رو تاب تا تابت بدم ؟ مثل بچگی هامون ، اونوقت راحت تر میتونم بهت بگم .....
جنی : باشه ( بچه از خداشه😂)
( جنی میشینه رو تاب و ته هلش میده ، باد بهاری میپیچه لای موهای جنی و توی هوا پخش میشه)
ته : من ... من .. عاشقتم ملکه ی من ، تو از همون اول ملکه زاده شدی ، قبل از اینکه به تاج و تخت قلمرو ات بشینی ، ملکه ی قلب من شدی ، بعد پانزده سال دوری ، دیگه توان قایم کردنش رو ندارم ...
جنی:......
...................................................................
جواب جنی باشه برای پارت بعد ، فوش هم ندید🤣😂
- ۱۷۹
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط