من از مخزن درد آدمها بودن خسته شدم

— من از مخزن درد آدم‌ها بودن خسته شدم،
حتی از مخزن درد خودم بودن هم خسته‌ام.
از اینکه گلوله میخوره وسط پیشونیم و با لبخند برمیگردم ببینم کسی نباشه اونجا تا گلوله خراشی روش بندازه. از اینکه زیر درد له میشم و باز غصه
بقیه رو میخورم درحالی که آوار روی سر خودم ریخته. میدونم خودم رو خرج کسایی دارم میکنم که اگه اونا بودن این کار رو نمیکردن، میدونم و هربار بازم انجامش میدم، من از خودم خسته‌ام.
دیدگاه ها (۳)

من همیشه میخواستم فرد مهمی باشم.ولی نبودم؛نه بهترین رفیق کسی...

دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمینخود نعشِ خود به شانه گرفتم گ...

سال‌ها پیش، وقتی دخترم دبستانی بود، هر روز ظهر می‌رفتم مدرسه...

نمیدونم ولی دلم پُره،دلم کِدِره،دلم تَنگه،دلم آشوبه،دلم خیلی...

𝓴𝓲𝓶 ꒰ 𝒏𝒆𝒘 𝒑𝒐𝒔𝒕 ꒱ 𝓛𝓲𝔂𝓪  ࿙࿙֢︶۪۪֟࿙۫࿚⏝ִٌ ُّٓ ...

/ℛℐ𝒩𝒢 ℳ𝒜𝒮𝒦/ᴾᵃʳᵗ ⁶..اعصابم رو بهم ریخته بود ، حال اینکه بخوام...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۰۸گرفته گفت جیمین :چون تو بهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط