{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرزمینم باران

هبوط.......ای باران،
ای نامه‌ی عاشقانه‌ی خدا به خاک ایران،
بر شانه‌های وطنم فرود آمدی،
و کوچه‌های تشنه را به بوسه‌ی خنک خود آراستی.

خدایی که غریب به اتفاق است،
در هر قطره‌ات حضور دارد،

با آوازت، با اشک‌های روشنِ آسمان،
و من، شاعرِ کوچکِ این خاک،
به سجده می‌افتم،
که هنوز هوای وطنم را دارد،
و هنوز باران را می‌فرستد...
دیدگاه ها (۱)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

عاشقانه های شبنم

مادرم نیست

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

قم، پیش از تو فقط شهری بودو پس از تو، روایت شد...روزی که کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط